بهار آمد...

بهار آمد...
نه فقط برای بازگشتِ پرنده‌ها،
نه فقط برای سبز شدنِ دوباره‌ی شاخه‌ها،
بلکه برای بازگشتِ تو...
که در رگ‌های این فصل،
مانندِ شیره‌ی تازه، جاری می‌شوی.
‌
عشق،
همان نخستین جوانه‌ای است
که از دلِ خاکِ سرد و تنها،
با جسارتی بی‌باکانه،
به سوی نور سر برمی‌آورد.
‌
بیهیم بهار،
که هر شکوفه،
نامِ توست؛
و هر نسیمِ ملایم،
تکرارِ زمزمه‌های دلم...
که می‌گوید:
دوباره شروع کن،
دوباره شکوفا شو،
دوباره عاشق شو.
دیدگاه ها (۱)

●♡ ▬▬ ♡ ▬▬ ♡ ▬▬ ♡ ▬▬ ♡●🌸 سلام، صبح قشنگت بخیر 🌸امروز را با ی...

"شبیهِ برگِ زردی که وَبالِ شاخه ای ماندهدوام آوردم اما کاش ر...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

🌷معلم شهید🌷آن‌ها نرفتند؛فقط از هیاهوی خاک، به آرامش افلاک کو...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش اول__تو همانی که همه عمر ...

سناریو دارک از ران هایتانی زمان بانتنکن نیچیوا !!! 💜🖤اومدم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط