{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم رب الشهداء...

بسم رب الشهداء...





هر چند وقت یه بار تماس میگرفت.چهل و پنج روز از رفتنش گذشته بود...

بهش گفتم : مادر نمیای؟؟؟
گفت : مامان از تو انتظار نداشتم!!!
خیلی ازش عذر خواهی کردم...
گفت : مامان من نمیتونم بیام .
با چه رویی برگردم ؟چجوری سرمو بلند کنم و خانواده ی شهدا رو ببینم؟؟...


تو خواب دیدم شهید شد و افتاد من بغلش کردم سریع همه رو بیدار کردم گفتم : صالح شهید شده...

همه گفتن نه آروم باش ایشالله که چیزی نیس
روز بعد که خبر شهادتشو دادن دیدم همون ساعتی که من خوابشو دیدم شهید شد...

همه دعام این بود بدنش دسته دشمنا نیوفته آخه طاقت نداشتم...

به روایت والده مکرمه شهید مدافع حرم عبدالصالح زارع بهنمیری...





شهادت جامونده های گنه کااااااااار بی لیاقت صلوات...
من از شوق بارون به دریا خواهم زد...‌
دیدگاه ها (۶)

هر چند وقت یه بار تماس میگرفت ،چهل و پنج روز از رفتنش گذشته ...

بسم رب الشهداء...دوتا شهید مدافع حرم دریک قاب...شهید حسین رض...

بسم رب الشهداء...‌ ♥♥♥پیوند آسمانی...♥♥♥شهیدمدافع حرم هادی ا...

آخرین دست نوشته شهید مدافع حرم عبدالصالح زارع خطاب به مادرشب...

بسم رب الشهداء...خاطره ای از همرزم شهید حجت باقری: یه روز د...

بسم رب الشهداء...‌ ‌ شهید مدافع حرم ابوالفضل راه چمنی...‌خاط...

بعد تشییع پیکر رسول از مقبرة الشهداء سریع خودمو رسوندم به ما...

بسم رب الشهداء...خاطره ای از دوست همرزم شهیدصادق عدالت اکبری...

بسم رب الشهداء...شهیدمدافع حرم آقاسجادمرادی...همسرمعزز شهید ...

بسم رب الشهداء...خاطره از شهید جمال رضی شهادت...یه روزی جمال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط