{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم رب الشهداء...

بسم رب الشهداء...





خاطره ای از دوست همرزم شهیدصادق عدالت اکبری...

صندلی بهشتی!!!

حامدجوانی که شهید شد وادی رحمت تبریز و قطعه مدافعان تا صبح شلوغ بود ، آن روزها هم ایام رمضان بود ، به صادق گفتم بیا یه نیمکت درست کنیم تا پدر و مادر حامد جوانی که میان سر مزار شهیدشون سر پا نمانند و مهمان های حامد هم بتونن بشینن...

صبح تو لشکر بودیم که دیدم زنگ زد ، خودش نیمکت رو از ضایعات میله هایی که جمع کرده بود ، جوشکاری و رنگ کرده بود , و صندلی حاضر بود برای انتقال و نصب در مزار شهید...

از پشتکار صادق خیلی تعجب کردم ؛ گفتم صادق جان الان هوا گرمه و همه روزه ایم عصر تو خنکی هوا ببریم نصب کنیم...

عصر زنگ زدم که بریم برای نصب و در جوابم گفت : بردم نصبش کردم تنهایی...

تو اون گرما خودش برده بود جاشو کنده و سیمان کاری کرده بود...

و حالا قسمت این شده که مهمونای مزارش هم از نیمکتی که خودش با دست های خودش ساخته استفاده میکنند....

اخه صادق مهمون نواز بود...

رفتید وادی رحمت همینجوری تو اون نیمکت نشینید اونو صادق برا شما که مهمونش باشی درست کرده...





شهادت جامونده های گنه کار صلوات...
دیدگاه ها (۷)

بسم رب الشهداء...حقیر دارم به مدت یک ماه از ویسگون میرم و ان...

بسم رب الشهداء...اسامی شهـدا خان طومان (تایید شده تا به این...

بسم رب الشهداء...وصیت نامه ی شهید مدافع حرم صادق عدالت اکبری...

بسم رب الشهداء...شهید مدافع حـــــرم الیاس چگینیپیکر شهید با...

🖤 جانماز تبرکی🖤 مجموعه‌روایت‌ #رواق_دارالذکر ✍️ قرار بود دوس...

با اینکه شرط ها نرسید ولی گذاشتم دوست ندارم تو خماری بمونید ...

چند پارتی جونگ کوک وقتی استادت بود

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت ۳ ]نزدیک ظهر، وقتی ات...

#رد_خون_و_بوسه7لارا:بعد برسیه لوییز رفتم بخش اورژانس که شخص ...

پارت ۹ | سه قلب، یک عشقویو ا/ت | فردا صبحبا صدای زنگ ساعت از...

Dana-Apada

#playmate p¹¹³●○تهیونگ ویو:هر تیکه از وجودم داشت سمتش میرفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط