روزی یک روحانی از کودکی خردسال پرسید : فرزندم ! مسجد این
روزی یک روحانی از کودکی خردسال پرسید : فرزندم ! مسجد این محل کجاست ؟
کودک گفت: آخر همین خیابان،به طرف چپ بپیچید،آن جا گنبد مسجد را خواهی دید .
روحانی گفت: آفرین فرزند!
من هم اکنون در آنجا سخنرانی دارم، تو میخواهی به سخنانم گوش دهی ؟
کودک پرسید :درباره چه چیزی صحبت میکنی ،حاج آقا !؟
روحانی گفت: می خواهم راه بهشت را به مردم نشان دهم .
کودک خندید و گفت: تو راه مسجد را بلد نیستی می خواهی راه بهشت را به مردم نشان دهی!؟
کودک گفت: آخر همین خیابان،به طرف چپ بپیچید،آن جا گنبد مسجد را خواهی دید .
روحانی گفت: آفرین فرزند!
من هم اکنون در آنجا سخنرانی دارم، تو میخواهی به سخنانم گوش دهی ؟
کودک پرسید :درباره چه چیزی صحبت میکنی ،حاج آقا !؟
روحانی گفت: می خواهم راه بهشت را به مردم نشان دهم .
کودک خندید و گفت: تو راه مسجد را بلد نیستی می خواهی راه بهشت را به مردم نشان دهی!؟
- ۷۲۶
- ۲۳ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط