پارت ۶
ویو ته
موقعی که کوک گفت منظورش اته خیلی عصبی شدم، آخه از بین اینهمه دختر چرا ات رو انتخاب کرده ای بابا
+چی؟
÷گفتم دیگه..تو عمارت توعه اسمشم ات هست..وایسا ببینم میشناسیش؟
+راستش آره..ولی اون هنوز نمیدونه من ارباب زادم
÷هااا..شیطوننن..توعم دوستش داری درسته؟(نیشخند)
+نه بابا چی میگی..دیوونه شدی
همون لحظه سنا با پااومد تو در
×وای داداشییی(کمی داد)
+چتونه چرا همتون امروز با پا درو وا میکنید؟!؟
×ببهشید...میگم میشه بیای به مامانم یه چیزی بگی همه ی عکسای کیپاپ و استریمم رو جمع کرده و نمیزاره دیگه استریم و لایو بگیرم(ناراحت و حرصی)
+به یه ورم(نیشخند)
×یعنی نمیخای کمکم کنی؟
+نه..مامان توعه نه من
×چه ربطی دارههههه(داد)
ویو سنا
سرم رو چرخوندم دیدم کوک هم رو مبل نشسته
×ای وای شما هم اینجایین؟(لبخند فیک ضایع)
÷نه من بیرونم
×ایششش اصلا من رفتم
از اتاق ته رفتم بیرون و کوک هم اومد بیرون، وقتی داشتم میرفتم کوک از پشتم صدا زد و گفت
÷میتچنی وسایل استریمت رو تو اتاق من بچینی و کاراتو انجام بدی
×واییی خیلی ممنوننن الان میارمشون(ذوق فراوان)
ویو ات
حدس میزنم سنا از کوک خوشش میاد پس میخام کاری کنم بهم برسن، سنا خیلی دختر خوبیه و من خیلی دوستش دارم معمولا شبا باهاش چت میکنم، از صبح تا الان رونا هی داشت بالا می آورد اما دیگه بلاخره خوب شده بود، تو فکر بودم که. رونا اومد
•ممنونم که تا الان یکم از کارام رو انجام دادی
-خواهش میکنم کاری نکردم..
•دیگه از این به بعدش رو خودم انجام میدم
داشتیم حرف میزدیم که خانم چایونگ اومد
٪ات سریع برو و اتاق کار ارباب زاده رو تمیز کن
-چشم خانم
•نه نه اجازه بدین من بجاش انجام بدم تا کمک امروزشو جبران کنم(آره جون خودش)
٪باشه هرجور راحتی پس ات تو استخر رو تمیز کن
-باشه خانم..(خانم چایونگ رفت)
-ممنونم رونا(لبخند)(خاک تو سرت ات)
ویو سنا
داشتم تو اتاق کوک استریم میگرفتم، تقریبا ۳۰ مین شده بود که کوک یهو اومد تو اتاق و منم هیچ حرفی نزدم و اصلا متوجه من نشد،اولاش فک میکردم جالبه اگه هیچی نگمو متوجه من نشه اما پشت سرم تو لایو داشت دیده میشد که یهو پیرهنش رو درآورد که سریع گفتم
×وای نه کوک لباستو بپوش(داد)
÷وای ترسیدم..تو اینجایی؟..از بس کوچولویی ندیدمت(نیشخند)
×لباستو در نیار تو لایو ام
چند نفر تو لایو پرسیده بودن:دوست پسرته؟ و منم داد زدم
×نه نه..اصلا اون دوست پسرم نیست..اشتباه برداشت نکنین
دیدم کوک اومد و کنارم نشست و سوالات رو خوند:
وای دوست پسرت چقد جذابههه
اگه دوست پسرت نیست پس تو اتاقش چیکا میکنی؟
÷آره من دوست پسرشم(نیشخند)
×نه داره الکی میگه
÷باور نکنین راست میگم(خنده شیطانی)
÷شوخی کردم دوست پسرش نیستم
×وای نگا لایوم ۱۰۰k بازدید کننده پیدا کرده..وای برگام
ویو ته
توی اتاق کارم بودم که یکی در زد و اومد تو
•سلام ارباب اومدم اینجا رو تمیز کنم
+خیلی خب پس من میرم بیرون
•یه لحظه...(به ته نزدیک شد)
•شما اون شب که باهام رقصیدین خیلی جذاب بودین و من..عاشقتونم؟
+واقعا خجالت نمیکشی زنیکه..خودت آخر سر با دوتا پسر دیگه رفتی اتاق..هر/زه ای مثل تو بنظرت لیاقت منو داره؟؟(داد)
•دیگه اینکارو نمیکنم من شمارو میخام
+تو گوه خیلی اضافه میخوری..الآنم فقط بخاطر اینکه دوست ات هستی اخراجت نمیکنم
اومدم بیرون و به بادیگارد گفتم
+میخام برم استخر..خیلی وقته نرفتم همه چیو آماده کن
بادیگارد:چشم
+دم استخر بودیم که دیدم ات داره با چند نفر استخر رو تمیز میکنه
بادیگارد: ببخشید الان میرم به همشون میگم بیان بیرون
+نه لازم نکرده...من میرم تو و تو هم بعد از چند دقیقه بیا و همه رو ببر بیرون جز من و ات و در رو هم قفل میکنی فهمیدی؟
بادیگارد:چشم ارباب
با چند تا وسیله وارد استخر شدم و گفتم
+به به سلام خانومه ات..بازم همدیگرو دیدیم
-اینجا چیکار میکنی؟
+(اشاره به وسایل کرد)
-خب کارتو شروع کن و لطفاً زیاد زر نزن
+باشه حتما(نیشخند)
ویو ات
نمیدونم این چرا اومده اینجا مگه مسئول تدارکات نبودد، داشتم تمیز میکردم که یه بادیگارد اومد و گفت
بادیگارد:همتون بیاید بیرون
همگی:چشم
بادیگارد: شما دوتا بمونین برای تمیزکاری(اشاره به ات و ته)
ته و ات:چشم
همه رفتن بیرون و منم داشتم به کارم ادامه میدادم که احساس کردم ته داره بهم نزدیک میشه(تودلش:چقدمرتیکه منحرفه)همین که برگشتم دیدمش جیغ کشیدم
-داری چیکار میکنی برو به کارات برس(داد)
+نمیخام به کارام برسم مشکلیع؟
همش داشت نزدیک میشد و منم هی عقب میرفتم که پام سُر خورد و داشتم تو استخر می افتادم که دست اونم کشیدم و اونم باهام افتاد..ادامه دارد...
شرط:۲۰ لایک۸بازنشر
موقعی که کوک گفت منظورش اته خیلی عصبی شدم، آخه از بین اینهمه دختر چرا ات رو انتخاب کرده ای بابا
+چی؟
÷گفتم دیگه..تو عمارت توعه اسمشم ات هست..وایسا ببینم میشناسیش؟
+راستش آره..ولی اون هنوز نمیدونه من ارباب زادم
÷هااا..شیطوننن..توعم دوستش داری درسته؟(نیشخند)
+نه بابا چی میگی..دیوونه شدی
همون لحظه سنا با پااومد تو در
×وای داداشییی(کمی داد)
+چتونه چرا همتون امروز با پا درو وا میکنید؟!؟
×ببهشید...میگم میشه بیای به مامانم یه چیزی بگی همه ی عکسای کیپاپ و استریمم رو جمع کرده و نمیزاره دیگه استریم و لایو بگیرم(ناراحت و حرصی)
+به یه ورم(نیشخند)
×یعنی نمیخای کمکم کنی؟
+نه..مامان توعه نه من
×چه ربطی دارههههه(داد)
ویو سنا
سرم رو چرخوندم دیدم کوک هم رو مبل نشسته
×ای وای شما هم اینجایین؟(لبخند فیک ضایع)
÷نه من بیرونم
×ایششش اصلا من رفتم
از اتاق ته رفتم بیرون و کوک هم اومد بیرون، وقتی داشتم میرفتم کوک از پشتم صدا زد و گفت
÷میتچنی وسایل استریمت رو تو اتاق من بچینی و کاراتو انجام بدی
×واییی خیلی ممنوننن الان میارمشون(ذوق فراوان)
ویو ات
حدس میزنم سنا از کوک خوشش میاد پس میخام کاری کنم بهم برسن، سنا خیلی دختر خوبیه و من خیلی دوستش دارم معمولا شبا باهاش چت میکنم، از صبح تا الان رونا هی داشت بالا می آورد اما دیگه بلاخره خوب شده بود، تو فکر بودم که. رونا اومد
•ممنونم که تا الان یکم از کارام رو انجام دادی
-خواهش میکنم کاری نکردم..
•دیگه از این به بعدش رو خودم انجام میدم
داشتیم حرف میزدیم که خانم چایونگ اومد
٪ات سریع برو و اتاق کار ارباب زاده رو تمیز کن
-چشم خانم
•نه نه اجازه بدین من بجاش انجام بدم تا کمک امروزشو جبران کنم(آره جون خودش)
٪باشه هرجور راحتی پس ات تو استخر رو تمیز کن
-باشه خانم..(خانم چایونگ رفت)
-ممنونم رونا(لبخند)(خاک تو سرت ات)
ویو سنا
داشتم تو اتاق کوک استریم میگرفتم، تقریبا ۳۰ مین شده بود که کوک یهو اومد تو اتاق و منم هیچ حرفی نزدم و اصلا متوجه من نشد،اولاش فک میکردم جالبه اگه هیچی نگمو متوجه من نشه اما پشت سرم تو لایو داشت دیده میشد که یهو پیرهنش رو درآورد که سریع گفتم
×وای نه کوک لباستو بپوش(داد)
÷وای ترسیدم..تو اینجایی؟..از بس کوچولویی ندیدمت(نیشخند)
×لباستو در نیار تو لایو ام
چند نفر تو لایو پرسیده بودن:دوست پسرته؟ و منم داد زدم
×نه نه..اصلا اون دوست پسرم نیست..اشتباه برداشت نکنین
دیدم کوک اومد و کنارم نشست و سوالات رو خوند:
وای دوست پسرت چقد جذابههه
اگه دوست پسرت نیست پس تو اتاقش چیکا میکنی؟
÷آره من دوست پسرشم(نیشخند)
×نه داره الکی میگه
÷باور نکنین راست میگم(خنده شیطانی)
÷شوخی کردم دوست پسرش نیستم
×وای نگا لایوم ۱۰۰k بازدید کننده پیدا کرده..وای برگام
ویو ته
توی اتاق کارم بودم که یکی در زد و اومد تو
•سلام ارباب اومدم اینجا رو تمیز کنم
+خیلی خب پس من میرم بیرون
•یه لحظه...(به ته نزدیک شد)
•شما اون شب که باهام رقصیدین خیلی جذاب بودین و من..عاشقتونم؟
+واقعا خجالت نمیکشی زنیکه..خودت آخر سر با دوتا پسر دیگه رفتی اتاق..هر/زه ای مثل تو بنظرت لیاقت منو داره؟؟(داد)
•دیگه اینکارو نمیکنم من شمارو میخام
+تو گوه خیلی اضافه میخوری..الآنم فقط بخاطر اینکه دوست ات هستی اخراجت نمیکنم
اومدم بیرون و به بادیگارد گفتم
+میخام برم استخر..خیلی وقته نرفتم همه چیو آماده کن
بادیگارد:چشم
+دم استخر بودیم که دیدم ات داره با چند نفر استخر رو تمیز میکنه
بادیگارد: ببخشید الان میرم به همشون میگم بیان بیرون
+نه لازم نکرده...من میرم تو و تو هم بعد از چند دقیقه بیا و همه رو ببر بیرون جز من و ات و در رو هم قفل میکنی فهمیدی؟
بادیگارد:چشم ارباب
با چند تا وسیله وارد استخر شدم و گفتم
+به به سلام خانومه ات..بازم همدیگرو دیدیم
-اینجا چیکار میکنی؟
+(اشاره به وسایل کرد)
-خب کارتو شروع کن و لطفاً زیاد زر نزن
+باشه حتما(نیشخند)
ویو ات
نمیدونم این چرا اومده اینجا مگه مسئول تدارکات نبودد، داشتم تمیز میکردم که یه بادیگارد اومد و گفت
بادیگارد:همتون بیاید بیرون
همگی:چشم
بادیگارد: شما دوتا بمونین برای تمیزکاری(اشاره به ات و ته)
ته و ات:چشم
همه رفتن بیرون و منم داشتم به کارم ادامه میدادم که احساس کردم ته داره بهم نزدیک میشه(تودلش:چقدمرتیکه منحرفه)همین که برگشتم دیدمش جیغ کشیدم
-داری چیکار میکنی برو به کارات برس(داد)
+نمیخام به کارام برسم مشکلیع؟
همش داشت نزدیک میشد و منم هی عقب میرفتم که پام سُر خورد و داشتم تو استخر می افتادم که دست اونم کشیدم و اونم باهام افتاد..ادامه دارد...
شرط:۲۰ لایک۸بازنشر
- ۹۵.۷k
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط