Part_1
چمدونم رو کنار در گذاشتم و برگشتم داخل پذیرایی . مامان توی اتاقش بود و بابا هم توی اتاق کارش داشت وسایل مورد نیازش رو جمع میکرد . روی مبل نشستم و گوشیمو درآوردم ، مشغول بازی شدم .دو دور باخته بودم و با صدای بابا بهونه شد که از حرص گوشیو خاموش کنم و بلند بشم . آماده جلوی در وایساده بودن . رفتم چمدونم رو برداشتم و همراهشون سوار ماشین شدم .
نگاهی به ساعت انداختم . ۳۰ دقیقهی دیگه پرواز بلند میشد و ما هنوز راه نیوفتادیم . میدونستم جا میمونیم به خاطر ناز و عشوه های مامان ..
بالاخره راه افتادیم و بعد از ۲۰ دقیقه توی پارکینگ فرودگاه پارک کرد ، پیاده شدیم . همین که داخل فرودگاه شدیم بلافاصله پرواز شیراز_تهران رو اعلام کردن . به سمت محل هواپیما رفتیم و بعد از تحویل چمدونا سوار شدیم . بخش vip صندلی کنار پنجره نشستم ، هدفونم رو گذاشتم و چشمام رو بستم تا موقع پرواز حالم خراب نشه .
نزدیک به دو ساعت بعد با نشستن هواپیما پیاده شدیم ، چمدونا رو تحویل گرفتیم و رفتیم بیرون . فکر کنم دوست بابا ، آقای ارجمند میاد دنبالمون . همین که نزدیک ورودی شدیم سرعت بابا زیاد شد و کمی بعد جلوی یه مرد حدودا ۴۰ ساله و یه خانم ۳۸ ساله ایستاد . همونطور که حدس زده بودم آقا و خانم ارجمند بودن . بعد از سلام و احوال پرسی از فرودگاه خارج شدیم و سوار دنا پلاس آقای ارجمند شدیم .
خانوادهی خونگرمی بودن و این باعث شده بود مامان سریع با خانمش گرم بگیره و سر صحبت رو باز کنه . تا برسیم از اینکه چیکار میکنن ، کجا میرن ، با کی میگردن و از این حرفا بین مامان و خانم ارجمند زده شد و منی که کنارشون نشسته بودم مغزم داشت منفجر میشد .
همین که رسیدیم سریعتر از همه پیاده شدم و چمدونم رو برداشتم . اصلا تحمل یه لحظه پیششون موندن هم نداشتم . رفتیم داخل ، رو به خانم ارجمند کردم و گفتم .
+ ببخشید من کمی خستهام ، کجا میتونم استراحت کنم ؟
خانم ارجمند : الان به گلی میگم اتاقت رو نشونت بده تا استراحت کنی .
+ ممنون .
گلی ، یه خانم نسبتا مسن بود که کار آشپزی و نظافت خونه رو انجام میداد و همینجا میموند . دنبالش رفتم طبقهی بالا و وارد راهروی سمت راست شدیم . جلوی اتاقی وایساد و گفت .
گلی خانم : این اتاق شماست ، لطفا استراحت کنید برای صرف نهار صداتون میکنم .
+ ممنون .
داخل اتاق شدم ، چمدون رو گوشه دیوار گذاشتم و نگاهی به اطراف انداختم . یه اتاق نسبتا بزرگ با تم خاکستری سفید بود ؛ برای اتاق مهمان کمی زیادی شیک و منظم بود . روی تخت دراز کشیدم و چشمامو بستم . بهتره تا موقع نهار کمی بخوابم تا عصر برم و کمی تهران گردی کنم .
چشمام رو بستم تا خوابم ببره . فکر کنم یه نیم ساعتی گذشته بود از وقتی که روی تخت دراز کشیدم و پهلو به پهلو میشم . کلافه بلند شدم نشستم و نگاهی به بیرون انداختم . گرمای بیرون توی دمای اتاق هم اثر کرده بود و نمیشد نشست . تیشرتم رو درآدردم و بلند شدم رفتم سمت دری که توی اتاق بود . بازش کردم ، سرویس و حموم بود .
رفتم داخل و در رو بستم . شیر دوش آب رو باز کردم و بعد از یه دوش آب سرد شیر رو بستم . جلوی آینهی روشویی موهام رو با دست تکون دادم تا آب اضافیش کشیده شه ، بدنم که کمی خشک شد در رو باز کردم و رفتم بیرون . همین که رفتم بیرون صدای بسته شدن در اصلی باعث شد برگردم سمت در . کسی نیس که .. نکنه توهم زدم !
شونهای بالا انداختم و رفتم سر چمدون . یه شلوار اسلش و تیشرت طوسی بیرون کشیدم و پوشیدم ، حولهی کوچیکم رو هم که باهاش موهام رو خشک میکردم درآوردم و همونطور که به سمت صندلی میرفتم موهام رو باهاش خشک کردم .
روی صندلی نشستم و حوله رو از روی موهام سمت چشمام کشیدم ، سرم رو به پشتی صندلی تکیه زدم و برای چند لحظه بیخیال همه چی چشمامو بستم .
نگاهی به ساعت انداختم . ۳۰ دقیقهی دیگه پرواز بلند میشد و ما هنوز راه نیوفتادیم . میدونستم جا میمونیم به خاطر ناز و عشوه های مامان ..
بالاخره راه افتادیم و بعد از ۲۰ دقیقه توی پارکینگ فرودگاه پارک کرد ، پیاده شدیم . همین که داخل فرودگاه شدیم بلافاصله پرواز شیراز_تهران رو اعلام کردن . به سمت محل هواپیما رفتیم و بعد از تحویل چمدونا سوار شدیم . بخش vip صندلی کنار پنجره نشستم ، هدفونم رو گذاشتم و چشمام رو بستم تا موقع پرواز حالم خراب نشه .
نزدیک به دو ساعت بعد با نشستن هواپیما پیاده شدیم ، چمدونا رو تحویل گرفتیم و رفتیم بیرون . فکر کنم دوست بابا ، آقای ارجمند میاد دنبالمون . همین که نزدیک ورودی شدیم سرعت بابا زیاد شد و کمی بعد جلوی یه مرد حدودا ۴۰ ساله و یه خانم ۳۸ ساله ایستاد . همونطور که حدس زده بودم آقا و خانم ارجمند بودن . بعد از سلام و احوال پرسی از فرودگاه خارج شدیم و سوار دنا پلاس آقای ارجمند شدیم .
خانوادهی خونگرمی بودن و این باعث شده بود مامان سریع با خانمش گرم بگیره و سر صحبت رو باز کنه . تا برسیم از اینکه چیکار میکنن ، کجا میرن ، با کی میگردن و از این حرفا بین مامان و خانم ارجمند زده شد و منی که کنارشون نشسته بودم مغزم داشت منفجر میشد .
همین که رسیدیم سریعتر از همه پیاده شدم و چمدونم رو برداشتم . اصلا تحمل یه لحظه پیششون موندن هم نداشتم . رفتیم داخل ، رو به خانم ارجمند کردم و گفتم .
+ ببخشید من کمی خستهام ، کجا میتونم استراحت کنم ؟
خانم ارجمند : الان به گلی میگم اتاقت رو نشونت بده تا استراحت کنی .
+ ممنون .
گلی ، یه خانم نسبتا مسن بود که کار آشپزی و نظافت خونه رو انجام میداد و همینجا میموند . دنبالش رفتم طبقهی بالا و وارد راهروی سمت راست شدیم . جلوی اتاقی وایساد و گفت .
گلی خانم : این اتاق شماست ، لطفا استراحت کنید برای صرف نهار صداتون میکنم .
+ ممنون .
داخل اتاق شدم ، چمدون رو گوشه دیوار گذاشتم و نگاهی به اطراف انداختم . یه اتاق نسبتا بزرگ با تم خاکستری سفید بود ؛ برای اتاق مهمان کمی زیادی شیک و منظم بود . روی تخت دراز کشیدم و چشمامو بستم . بهتره تا موقع نهار کمی بخوابم تا عصر برم و کمی تهران گردی کنم .
چشمام رو بستم تا خوابم ببره . فکر کنم یه نیم ساعتی گذشته بود از وقتی که روی تخت دراز کشیدم و پهلو به پهلو میشم . کلافه بلند شدم نشستم و نگاهی به بیرون انداختم . گرمای بیرون توی دمای اتاق هم اثر کرده بود و نمیشد نشست . تیشرتم رو درآدردم و بلند شدم رفتم سمت دری که توی اتاق بود . بازش کردم ، سرویس و حموم بود .
رفتم داخل و در رو بستم . شیر دوش آب رو باز کردم و بعد از یه دوش آب سرد شیر رو بستم . جلوی آینهی روشویی موهام رو با دست تکون دادم تا آب اضافیش کشیده شه ، بدنم که کمی خشک شد در رو باز کردم و رفتم بیرون . همین که رفتم بیرون صدای بسته شدن در اصلی باعث شد برگردم سمت در . کسی نیس که .. نکنه توهم زدم !
شونهای بالا انداختم و رفتم سر چمدون . یه شلوار اسلش و تیشرت طوسی بیرون کشیدم و پوشیدم ، حولهی کوچیکم رو هم که باهاش موهام رو خشک میکردم درآوردم و همونطور که به سمت صندلی میرفتم موهام رو باهاش خشک کردم .
روی صندلی نشستم و حوله رو از روی موهام سمت چشمام کشیدم ، سرم رو به پشتی صندلی تکیه زدم و برای چند لحظه بیخیال همه چی چشمامو بستم .
- ۳.۴k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط