رمان گناهکار قسمت هشتم (635)

گناهکار
fereshteh27 کاربر انجمن نودهشتیا
کتابخانه نودهشتیا
لیای خشکمو با زبون تر کردم آب دهنمو قورت دادم و به دستام خیره شدم که با چه استرسی توی هم قلابشون کرده بودم.
من به تصمیمی گرفتم که قبلا مطمئن نبودم اما حالا وضع فرق کرده.
چه تصمیمی؟!
صداش مضطرب بود انگار میتونست حدس بزنه که چی تو سرمه اما مطمئن بودم هیچ وقت پی به خواسته ی قلبیم نمی بره.
من می خوام ازدواج کنم.
از جاش پرید.
چی ؟!
با چشمای گشاد شده از تعجب بهش نگاه میکردم که چطور با وحشت رو به روم ایستاده بود و زل زده بود توی چشمام
با ته پته گفت: یه بار دیگه بگو دلی
سعی کردم خونسرد باشم سرمو تکون دادم و دستامو بیشتر توی هم قلاب کردم سر انگشتام سر شده بود.
میخوام به آیندم فکر کنم اونم جدی
دختر تو پاک زده به سرت و نمی فهمی داری چی میگی دلی من درکت میکنم ولی خواهرانه دارم بهت می گم این راهش نیست.
با حرص از جام بلند شدم و رو به روش ایستادم.
چی درست نیست؟ اینکه میخوام زندگیمو از نو بسازم درست نیست؟ مگه همتون نمیگید آرشام مرده؟ خیلی خب منم نگفتم رم درست نیست ؟
فراموشش کردم
محکم زدم روی سینم.
این وامونده هنوزم به عشق اون داره می تپه و اگه باور کرده بودم مرده کاری میکردم برای همیشه ساکت بمونه و دیگه نزنه؛ سرد بشه و زیر خروارها خاک بپوسه ولی منه خاک بر سر انتظارش رو میکشیدم امید داشتم و با امید زنده موندم صبر کردم اما چی شد؟
به خودم اشاره کردم.
ببین منو ببین به کجا رسیدم غرورمو اون لعنتی زیر پاهاش خرد کرد. بارها خواستم برم خونشون و رو در روش بایستم و بگم چرا؟ چرا این بازی کثیفو با من کردی؟ چرا ترکم کردی؟ اما ترسیدم و ترس از اینکه این بار علاوه بر غرور روحمم بشکنه جسمم واسم مهم نیست و میگم به درک اما دیگه با ندارم این همه عذابو به تنهایی بکشم میخوام این رشته ی پوسیده رو پاره کنم اون منو نمی خواد اینو می
فهمی پری؟ اون منو ترک کرد چون منو نمی خواست
بغلم کرد؛ سر روی شونش گذاشتم و بی صدا گریه کردم پری پشتمو نوازش کرد صدای اونم پر از بغض بود.
آروم باش دلی به خدا درکت میکنم فقط ازت میخوام بازم صبر کنی و اگه ایمان داری که اون آرشامه صبر کن
از توی بغلش خودمو کشیدم بیرون و با نگاه اشک آلود و خستم خیره شدم توی چشماش
پری تو چی میدونی؟ چرا می گی صبر کنم؟
هول شده بود که اینو به وضوح حس کردم

.... من ... من فقط
دیدگاه ها (۰)

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 7 | من دوستت دارم، پری! ❤️‍🔥بعد...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام توP.15(روایت از زبان ا.ت)ج...

اعتماد به سقف اگه آدم بود میشد هوانگ هیونجین

پایین رو چک کنید لطفا😇سلام بچه‌ها،، من بهتون گفته بودم که دو...

رمان اسیر خان پارت بیست و سوم ۲۳

و آهنگی دیگر که جونگکوک گذاشته پستش رو ترجمه متن آهنگبغلم کن...

وقتی دانشجو بودم، توی خونه یه قانون داشتیم. هر جا دعوت می‌شد...

سلام قشنگا چطورید🌷بچه ها راستش من دیگه قرار نیست از این رمان...

و ته...هنوز نگاهم می‌کرد.من لبخند زدم.یه لبخند پر از اشک.بعد...

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط