ازدواج اجباری (پارت ۳)

کوک ویو:
یه دختر خیلی کیوت با بدن کیوت(اینجا منحرف شید دقیقن منضورم اون بود)
اونجا وایستاده بود
کوک: هی هرزه گمشو بیا سواره ماشین شو اجازه داری با بابات خداحافظی کنی
ا/ت: بابا این مرده چیمیگه؟(با بغض)
(ب/ت مخفف پدر ا/ت)
ب/ت: من ترو به این مرد فروختم (لحن سرد)
ا/ت: چرا؟ مگه من چه گناهی گردن هق هق (مثلا داره گیه میکنه و حرف میزنه)
دیدگاه ها (۸)

فیک کوکPart. 16در حال خندیدن بودیم که زنگ در خورد کوک: یعنی ...

Part47 ویو کوک صبح چشمامو باز کردم ا. ت کنارم نبود گفتم حتما...

ادامه پارت۱۳ عاشق روانی ویو ات میخواستیم بریم بار یه لباس با...

#تکپارتی_جونگکوک #درخواستی P²ا/ت: خوب یونا جونم من دیگه میرم...

پارت ۳بردگی سر قمار

🍷ارباب و برده 🍷پارت_23

ا/ت: یه مدته تو بار خیلی مچ میگیریماسوجون: اره 😁زنگ زدم جونگ...

سه ارباب خشن پارت پانزدهم

Little sister last Partکوک؛ ا/تتت شانست رو ببین!.. یک دونه ...

part¹¹Daddy fucker vahshim🥑ویو ا/تدیدم یه اقا اومد پیش و بهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط