بسم رب الشهداء...
بسم رب الشهداء...
شهید مدافع حرم حسن غفاری
قبل از شهادتش آخرین روزی که ایران بود (سه شنبه) آمد حرم حضرت عبدالعظیم مثل همیشه خندان...
هر خادمی رو که میدید میگفت دعا کنید شهید بشوم...
آمد نزد من به عنوان مسول خدام افتخاری حرم و در خصوص غیبتهاش صحبت کرد ، به وی گفتم از سوریه چیزی لازم دارم میتوانی برای من بیاوری؟؟؟
گفت بله و مشخصات وسیله مورد نیازم را گفتم و شروع به ادامه صحبت کردیم در آخر که میخواست خداحافظی کند برگشت گفت محمد جان بعید میدانم اینبار برگردم ولی اگر برگشتم چشم...
همان روز عصر رفت و روز یکشنبه خبر شهادتش به ما رسید. تمام خادمین حرم حیرت زده به یکدیگر نگاه و گریه میکردند...
شهادت جامونده های گنه کار صلوات...
من از عشق بارون به دریا خواهم زد...
شهید مدافع حرم حسن غفاری
قبل از شهادتش آخرین روزی که ایران بود (سه شنبه) آمد حرم حضرت عبدالعظیم مثل همیشه خندان...
هر خادمی رو که میدید میگفت دعا کنید شهید بشوم...
آمد نزد من به عنوان مسول خدام افتخاری حرم و در خصوص غیبتهاش صحبت کرد ، به وی گفتم از سوریه چیزی لازم دارم میتوانی برای من بیاوری؟؟؟
گفت بله و مشخصات وسیله مورد نیازم را گفتم و شروع به ادامه صحبت کردیم در آخر که میخواست خداحافظی کند برگشت گفت محمد جان بعید میدانم اینبار برگردم ولی اگر برگشتم چشم...
همان روز عصر رفت و روز یکشنبه خبر شهادتش به ما رسید. تمام خادمین حرم حیرت زده به یکدیگر نگاه و گریه میکردند...
شهادت جامونده های گنه کار صلوات...
من از عشق بارون به دریا خواهم زد...
- ۱.۹k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط