شرط ها رسید گذاشتم :💓

شرط ها رسید گذاشتم :💓
پارت نه 🩵😇
ویو تهیونگ 🍃
خانم مین گفتن من هم گفتم چشم که زنگ در زده شد خانم مین داشت میومد که من گفتم باز میکنم رفتم در رو باز کردم با آقای مین روبه رو شدم .
ته: سلام آقای مین
یونگی : سلام عزیزم ولی تو دیگه الان به من بگو پدر
ته : چشم پدر بفرمایین .
یونگی : ممنون .....مینا
مینا : سلام عزیزم خوش اومدی مهمون داریم گفتم که
یونگی : بعله خوش اومدن ات کجاست ؟
ته: ببخشید من جواب میدم ولی خواب هست .
یونگی : چه اشکالی ممنون .
مینا : من میرم بیدارش کنم .
ته : میشه من برم؟
مینا : البته تو نامزدشی میتونی .
ته : ممنون .
رفتم طبقه ی بالا میخواستم ببینم واقعا خوابه اصن خوابیدن چه شکلی میشه ولی خب من از دختره بدم نمیاد خوشم نمیاد بخاطر همین دوست ندارم توی این یه سال خودم رو اذیت کنم پس مثل آدم باهاش رفتار میکنم .در اتاقش رو باز کردم که دیدم خوابه تیشرت بالا رفته یه پایه شلوارش هم بالاست درست انگار جینا خوابیده ولی جینا مرتب تر می‌خوابه.
رفتم سمتش کِرمَم گرفته بود پس از شکمش یه بشگون ریز گرفتم که بیدار شد سرعت نشست با بغض گفت :
ات : عایی چرا این کار رو کردم توی خواب ناز بودم جیمین
بعد که من رو دید گفت : تهیونگ تو اینجا چیکار میکنی؟؟؟
تهیونگ: مامانت به خانوادم زنگ زد گفت که برای شام بیان پس منم نرفتم پدرت هم گفت بیام بیدارت کنم .
ات :چییی؟ من آماده نشدم چی بپوشم ؟
ته: من بهت میدم .
ات : من عمرا بپوشم !
ته: من حوش سلیقه ام
ات: عه راست میگی نشون بده باشه دستش رو برد تو کمد یه سارافون که تا زانوم بود با یه جلیقه
ات : خیلی خوش سلیقه ای این چیه اصن این کجا بود من نخریدم .
ته : من امروز برات خریدم چون همسر من دلیل نداره جلوی مرد های دیگه رون پاش معلوم شه '
ات : من که هنو. همسر تو نشدم .
ته: این رو بپوش خیلی خوشگله .
ات : هوووف باشه چاره ای ندارم .
پایان ویو ته از زبان راوی :
ات لباس رو پوشید موهاش رو شونه کرد ریخت پشتش و یه آرایش لایت زیبا کرد و الان آماده بو. به ته گفت :
ات: تهیونگ شی بیا ببین خوبه ؟ همسر آینده (با کنایه )
ته : آره واقعا قشنگه الان قشنگ شدی ات .
ات : گگگگگ ... (اداشو در میاره)
پایان پارت نهم بای بای تا پارت بعد با کامنت و لایک بهم انرژی بده 🫧🫧🫧
دیدگاه ها (۷)

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

ازدواج اجباری

پارت۵

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۳ پارتچند دقیقه از رفت...

THE FIRST KISSPART: 9رفتم بیرون بار به دیوار بار تکیه دادم ب...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

the first lie

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

به زیباییه مشکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط