‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ✨🍻 وقتی بهت اعتماد نداشت 🍻✨

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ✨🍻 وقتی بهت اعتماد نداشت 🍻✨
‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌✨🍻 پارت 2 🍻✨
‌‌
‌ من که میدونم ا.ت کل زندگیم همچین کاری نمیکنه ارع همش یه شربت بود اما تو باعث شدی من روش دست بلند کنم برای اولین بار و مطمئنن اخرین بار حالا هم گمشو بیرون
مونا با فشار خوردنی که تو چهرش معلوم بود از خونه رفت.
✨🍻 ویو ات :
‌چند ساعت بیرونم هوا آفتابیو خیلی گرمه ، فقط کیفم همراهم بود هومم رفتم به کافی شاپ  همیشگیم که هرموقع دلم گرفته اونجا میرم نشستمو برای خودم یه نوشیدنی سفارش دادم و مدتی بعد که اوردن و مشغول خوردنش بودم دیدم مونای هر*زه اومد انگار منو ندید و رفت میز بغلی نشست کنجکاو شدمو همونجا موندم ببینم چی میشه ، چند مین بعد به پسره که بهش میخورد 21 سال داشته باشه اومدو رفت صاف بقل مونا نشست دیدم مونا جوری رفت تو بغلش نشست که عوقم داشت میگرفت این عشقم عشقم گفتناش به گوشم مبخورد ارزو میکردم کر میبودم اما اینارو نمیشنیدم تا اونجایی که امار ازش داشتم انگار یه دوسپسر آمریکاییه پولدار داره که مونا رو هوا زدتش ، کرمم گل کردو یه چندتا عکس از بغل تو بغل بودنشون گرفتم حیحی ، بلند شدمو رفتم بیرون تا یه زنگی به رفیقم جولیا بزنم
✓عام سلامممم دختر چخبرا
☆سلاممم خبرا که دسته توعه بگو ببینم سوزشت چیه زنگ زدی کلک
✓به به جولیای خودمی دیگه خوب منو میشناسی میگم سری پیش یادته که گفته بودی این مونا دختر خاله‌ی جیمین یه دوسپسر داره
☆ارع یادمه چیشده مگه
✓هیچی حیحی فقط میخواستم بدونم هنوزم با دوسپسرش هست؟!
☆ارع بابا هنوزم با هم هستن
✓واقعا مطمئن
☆ارع مطمئن
✓به به چه اتوای دارم من به به
☆عجب کلک چیشده بگو ببینم
✓عام بعدا برات مو به مو تعریف میکنم فعلا برم نیشمو بزنم
☆اوه اوه بش پس بای
✓بای عاسیسم
حیحی مونا جوننننننن رفتم داخل و رفتم جلوی میز مونا اینا
✓مشتاق دیدار مادمازل
*تو اینجا چه غلطی میکنی حح گونت نمیسوزه  خوشگله... ادامه دارد

حمایت فراموش نشه🤭🍻🍧

#چند پارتی از جیمین
#کپی.ممنوع

"کیوی خشن🥝🔪
دیدگاه ها (۳)

فیک کوکفصل ²پارت ⁴ویو ا.تاز پله ها غر غر زنان رفتم بالا وارد...

کوک : چه زری‌زدی کوک میخواست بره 🖕🏻 بگیره به فاک بده امه لیا...

انتقام یا عشق

part 65تهیونگ« من خودمم هنوز که هنوزه تو شکم»جین« وایسا ببین...

part 3رفتم سمت میز و جمعش کردم.. بعدش سمت اتاقم قدم برداشتم....

part 8شوگا:ات؟دست ات رو گرفت و برگردوندششوگا:چیزیت شده؟بهم ب...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۹مینی : همه چیز و ب...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

#چند پارتی از تهیونگ وقتی به اجبار ازدواج کردین ولی همدیگه ر...

Forbidden love①①شب توی خوابگاه دراز کشیده بودم و داشتم از خس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط