{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دو عاقبت عشق به مافیا 😜

پارت دو عاقبت عشق به مافیا 😜
بعدش دیگه چیزی ندیدم جز سیاهی
.
.
.
چشمام و که باز کردم به یه طناب آویزون شده بودم
بعد از 10دیقه یک نفر آمد داخل
؛میبینم بیدار شدی
+ببند د.نتو
؛نبندم چی میشه
+اون وقت از زندگی پشیمونت می کنم
؛اوم باشه بهش میگم فیلا همین جا می مونی تا یاد بگیری با بزرگ ترت درست صحبت کنی
+بزرگ تر دیدی خبرم کن
؛اسمت
+به تو چه
؛مهم نیست بلا خره می فهمم
+باشه حالا گمشو باعث میشی شب خوابم نبره
؛یعنی آنقدر چذابم
+نه به خواطر قیافت شب خوابم نمی بره
؛بعدا به حسابت می رسم
+ه
؛خداحافظ کوچولو
+گمشو
بعد از رفتن اون خاک بر سر پا هام و بالا کشیدم و چاقویی که ته کفشم بود و بر داشتم و طناب و پاره کردم و ازاد شدم
از راهی که اون مرده رفت رفتم تا رسیدم به یک در
نمی شد از در رفت
چون خطر داشت
پس از راه کولر رفتم داشتم سینه خیز میرفتم که رسیدم به آخرش در دریچه رو باز کردم و پریدم پایین
داخل یه اتاق بودم خواستم برم از در بیرون که
صدای پا شنیدم
با استرس رفتم سمت کمد و رفتم داخلش
درو آروم بستم تولی نکشید که یه مرد خوش تیپ با یک دختر عملی آمدن داخل (علامت مرده٫علامت دختره!)
٫برو لبا. هات و درآر س.سی گرل
!چشم .دی
باورم نمی شد جلوی چشام برای بار اول دیدم یکی داره .ک. می‌کنه من فقط تو فیلم ها دیدم عرررر
بعد از مدتی اون دوتا چندش رفتن حمام منم با سرعت از کمد خارج شدم
و از در بیرون رفتم آنقدر راه رو رو دویدم که رسیدم به یه جای مثل بال کن خواستم برم تو بال کن تا ازش به پرم که یکی دستمو گرفت برگشتم و .....
خوب اینم پارت ۲ ❤️💜
دیدگاه ها (۰)

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

رمان

p¹ویو هانا-امروز مادربزرگ بهم گفت که یه مهمونی برگزار کرده و...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

وانشات استاد کیم هیچ حرفی رد بدل نشد رسیدیم سر کلاس بودم کلا...

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط