{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖇️عشق ادامه داره🖇️

🖇️عشق ادامه داره🖇️
̶P̶a̶r̶t²
شوگا
با صدای زنگ گوشیم از خواب پریدم....گردنم خشک شده بود دیشب موقعه خوندن پرونده همین جا روی میز خوابم برده بود....
گوشیم رو برداشتم جه بوم بود...
شوگا:بله
جه بوم:خواب بودی
شوگا:اره
جه بوم:عه ببخشید که بیدارت کردم
شوگا:عیب نداره دیگه الان باید بیدار میشدم...چیشد تونستی یه اسم مناسب پیدا کنی؟
جه بوم:اره *مین هو* خوبه؟
شوگا:اره...کاری نداری؟
جه بوم:نه خداحافظ
شوگا:خداحافظ

شوگا
امروز کلی کار دارم...
پاشدم لباسمو پوشیدم یه ماسک سیاه زدم گوشواره هامو انداختم کلاه سیاهمو گذاشتم رو سرم...صورتم اصلا معلوم نبود...الان میرفتم بیرون همه فکر میکردن که من تو کار خلافم....
بدونه اینکه صبحونه بخورم از خونه خارج شدم‌....
رفتم تو مغازه یه لباس ست پسرونه خریدم...رنگ لباس سفید بود شلوار قهوه ای جذب بود...
از این طور لباسا خیلی بدم میامد از رنگ های شاد بدم میامد...
همیشه رنگ سیاه ترجیح میدادم رنگ سیاه رو خیلی دوست دارم از بچگی عاشق سیاهی بودم....
از مغازه زدم بیرون به سمت خونه حرکت کردم....
لباسارو پوشیدم تو اینه به خودم نگاه کردم شبیه بجه های سوسول شدم که هر دقیقه مامانشون رو صدا میکردن°-°
این طور لباسارو دوست نداشتم لباسای آزاد ساده با رنگ سیاه دوست داشتم....هیجان خیلی دوست داشتم از خطر خوشم میاد زندگی بدون این دوتا هیچ موندم مردم چطوری بدون این دوتا زندگی می‌کنند...
۴ تا گوشواره ی ست مو برداشتم دوتاشو توی گوش راستم کردم دوتا دیگه شو توی گوش چپم کردم...از خونه زدم بیرون به سمت بار حرکت کردم...
در بار رو باز کردم رفتم تو...

با مَن:چی میخوری؟
شوگا
انگار با مَن بود با صدای کمی بلند گفتم

شوگا:من مین هو هستم اومده بودم برای استخدام همین که گفتم استخدام کمی فکر کرد بعد گفت...
بار مَن:عا پس تو مین هو خب از ساعت ۱۰ تا ۱ تویی از ساعت ۸ تا ۱۰ منم الان شیفت تویه....من دیگه میرم از امروز کارتو شروع کن موفق باشی
شوگا:ممنون...خداحافظ

شوگا
کارمو شروع کردم...
سفارش همه رو داده بودم...
ساعت ۱۱ شده بود پس قراره این دختر کی بیاد°-°
یه پسر قد بلند اومد گفت...
پ:یه لیوان گیلاس

شوگا
داشتم لیوان گیلاس پسره رو پر میکردم که دیدم یکی وارد بار شد...
به در نگاه کردم...کیم ا.ت واو چقدر جذاب بود لعنتی مطمئن اگر یه جای دیگه یه جور دیگه باهات آشنا میشدم زود عاشقت می شدم...
همین طوری تو فکر بودم که با صدای ا.ت به خودم اومدم...

#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن
دیدگاه ها (۲)

سرنوشت(ویو رایا)چند ساعت گذشته بود و شوگا هنوز برنگشته بود.ر...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

پارت ۳۲

آخر وقت بود دیگه نزدیکای برگشت به خونه ، قندم افتاده بود به ...

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁹ویو سومیاوسومیاو: الو؟صدای مین جو از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط