{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معلم گفت فعل را صرف کن!

معلم گفت فعل را صرف کن!
گفتم :رفتم رفتی رفت و سکوتی کلاس را فرا گرفت...
بغض گلویم را فشرد، بغضم را شکستم و گفتم :دلم را شکست و رفت، غرورم را له کرد و رفت، عشقم را بی رحمانه رها کرد و رفت...
او برای همیشه رفت، رفت، رفت...
دیدگاه ها (۳۶)

غیرت این نیست که واسه زیدت بری دعوا!!غیرت یعنی::صدام حسین رئ...

این جاآنقدر شاعرانه دروغ می گویندوآنقدر در دروغ هایشان شاعر ...

سلام آقا وحید کشی.اینجا مثل یه محل زندگی واسه بچهای ویسگون ش...

5 معلومات سحر اميز1_ايا ميدانى:زمانى كه اذان تمام ميشود محرو...

«دشمنِ نیمکت بغلی»زنگ مدرسه تازه خورده بود که رها با عجله وا...

پارت ۱۱ویوی تهیونگ از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و دست و ...

پارت:۴

پارت ۲۸ ته: ساکت شو!همون یک جمله کافی بود.انگار تمام بغضم یک...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_68گوشیشو به سمتم گرفت آروم ل...

وقتی عموت بود

پارت ۱۴ روز بعد...از همان لحظه‌ای که آریانا وارد مدرسه شد، ذ...

استاد من۴

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟐سوا:داداشی من همه ی حرفات رو شنیدم و خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط