شازده کوچولو پرسید :

شازده کوچولو پرسید :
دوست داشتناتو میخوای ببری تو گور باهاشون چیکار کنی که ابرازشون نمیکنی ؟!
روباه گفت :
من دیگه دوست داشتن ندارم .
شازده کوچولو گفت :
مگه میشه ؟!
روباه گفت : آره ...
همه دوست داشتنامو دادم به یکی ولی اون گمشون کرد .
حالا هم هر جا دنبالشون میگردم پیداشون نمی کنم .

#تیکه_کتاب
#شازده_کوچولو
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
دیدگاه ها (۱)

رمان آغوشی از جنس خطر/پارت اول 1

سلام بچه ها مدرسه چطور بود امید‌وارم آخر هفته خوبی داشته باش...

چند پارتی

Iove and the moonPart22یونا: میگم کوک فردا شب دوتایی بریم شا...

#عشق_بعد_نفرتپارت2ویو راوی: ات حرف جین رو تایید کرد و با اعض...

ابلیس

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 13_به پشنهادم فکر کر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۱چرخی توی خونه زد ...

..عشق تلخ.داستان از کجا شروع میشه یه روز مثل همیشه برای کار ...

#ازدواج_اجباری P17فردا صبح ساعت ۹:۱۰ دقیقه م.ت: مطمئنی خوبی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط