{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سال ها پیش از این

سال ها پیش از این

زیر یک سنگ گوشه ای از زمین

من فقط یک کمی خاک بودم همین

یک کمی خاک که دعایش

پر زدن آن سوی پرده ی آسمان بود

آرزویش همیشه

دیدن آخرین قله ی کهکشان بود

 

خاک هر شب دعا کرد

از ته دل خدا را صدا کرد

یک شب آخر دعایش اثر کرد

یک فرشته تمام زمین را خبر کرد

و خدا تکه ای خاک برداشت

آسمان را در آن کاشت

خاک را

توی دستان خود ورز داد

روح خود را به او قرض داد

خاک

توی دست خدا نور شد

پر گرفت از زمین دور شد

 

راستی

من همان خاک خوشبخت

من همان نور هستم

پس چرا گاهی اوقات

این همه از خدا دور هستم ؟
دیدگاه ها (۱۵)

یه کاروان گل لاله ، تو موج شیون و نالهرفتن از این خاک ، به س...

شهید جواد پرویزی محل شهادت : شیراز چرا صورت پر نورت را برایم...

فردا فردا کردن

💬 همه‌ی ستاره‌ها برمی‌گردن به همون‌جایی که ازش متولد شدن...🎥...

قم، پیش از تو فقط شهری بودو پس از تو، روایت شد...روزی که کار...

معامله p7جونگ‌کوک چند ثانیه به تهیونگ نگاه کرد.بعد لبخند کوچ...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل پنجم: هم‌آیی...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۶ در طبقه بالاتر، آن...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط