{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقمون ميکرد چي گفت؟ گفت جايي که دا

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقمون ميکرد چي گفت؟ گفت جايي که داري ميري غرورت رو مي شکنن، و به احساس پاکت سيلي ميزنن، نکنه ناراحت بشي. من تو کوله پشتيت عشق گذاشتم، تا ببخشي. خنده گذاشتم، تا بخندي. اشک گذاشتم، تا گريه کني. و مرگ گذاشتم ، تا بدوني دنيا ارزش بدي کردن رو نداره...
دیدگاه ها (۲)

محو زیبایی او پارت ۲۴ویو رزا برگشتم خونه و با سیلی به من خوش...

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟓𝟑میا و جیمین رفتن توی اتاق و کار رو شروع ک...

I'm not jealous part 41جیمین رفت و منو با کراش العامین تنها...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم)

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

(رز سرخ و سفید)

You are paying back karma پارت³¹¹¹:³⁰«ویو جیمین» از خواب با ...

part 33&دوست دارم زودتر بزرگ بشمهر کس بعد این حرف واکنش متفا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط