چند پارتی « sorry babe »

چند پارتی « sorry babe »
P¹
+ پوف 😏 بازم جواب نمیده !
مهم نیس منم مثلش پیش میرم واقعا باید درکم میکرد :(
....
_ یک چند روزی بود که ا.ت رو نمی‌دیدم اوم اون خودش گفت دوسم نداره برام مهم نیس بزار ببینه انتقام میگیرم :)
::::::::::::::
::::::::::::::
؟ یادت باشه ا.ت اینجوری نمیشه باید برگردی !
::::::::::::::
+ چشم برمی‌گردم آقای لی فقط تا فردا بهم فرصت بدید ...
....
؟ قبوله
....
+ ممنونم ...
:::::::::::::
ا.ت ویو :::::
+ اون پسره ی بی مصرف رو چکا کنم ...
هنوزم دوسش دارم پوف
نمیتونم نه نمیتونم اصلا نمیتونم
---------
& الو ...
+ بله داداش
& آقای لی بهت خبر رو رسوند ...
+ اره فهمیدم باید برگردم آسمون ...
& اون پس تا فردا عصر حتما اینجا باش کار مهمی باهات دارم ...
+ باشه سوهو ... خدانگهدار
& اوم خدافس...
--------
+ امروز حسابشو می‌رسی ا.ت اینقدر ضعیف نباش !
تا وقتی که آقای لی و سوهو پشتمن چیزی نمیشه اره آفرین ا.ت تو قوی هستی دختر ...
::::::::::
_ هوم بلاخره میخوام جواب تماساش رو بدم ...
_ زینگ زینگ زینگ
+ الو ؟
_ شمارم هم نداری نه ؟ « پوزخند »
+ درسته چیکار داری جئون !
_ فقط میخواستم بگم عصر بیا کافه اولین قرارمون کارت دارم ...
+ ....
_ بگو میای یا نه
+ میام ...
_ بیق بیق‌ بیق ... پوف دختره ی میمون دوباره قطع کرد روم ...
:::::::::::
+ فرصت خوبیه ا.ت فقط صبر کن جئون روتو سیاه میکنم ...

« عصر ساعت ۵ »
+ پوف پنج و نیم قرارمون هس هه ...
----
شلوار بگ مکشیمو پوشیدم یک تیشرت ساده ی سفید پوشیدم و هوای مشکیمو تنم کردم و کلاه رو سرم گذاشتم ماسک هم زدم و کفش مشکی رنگ رو پوشیدم و راه افتادم سمت کافه
----
+ اه اه ماسک حالم بهم میخوره ...
ولی خب وقتی دوس دختر جئون جونگ کوک معروف ترین خواننده کیپاپ بوده باشی همینه ایش...
:::::::::
_ از دیدنت خوشحالم ا.ت
+ ولی من نه ...
_ اینقدر سرد نباش بیب هنوز که دوست دخترمی ...
+ اوم دهن کثیفتو ببند ...
+ کارت ؟
_ هوم میخواستم بگم که ...


نظرتون تو کامنتا بگید خوب شده ؟
ادامش رو میزارم اکه خوب شده :)
دیدگاه ها (۵)

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

چند پارتی درخواستیـــــــــــــ🔪💔ـــــــــــــوقتی ناخواسته ...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

دختر تنها {2}

پارت ۳ داشتم دور و بر رو نگاه می کردم که چشمم افتاد به همون ...

سناریو کازتورا پارت۱

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟟: چهار کلمها/ت هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط