خورشید در تن تو طلوع می‌کند

خورشید در تن تو طلوع می‌کند
و تو سردت است
چرا که خورشید سوزان است
و هر چیز سوزانی از شدت توانش سرد است
هر شعری قلب عشق است و
هر عشقی قلب مرگ و در نهایت زندگی می‌تپد
هر شعری آخرین شعر است و
هر عشقی آخرِ فریاد
هر عشقی، ای خیال سقوط در ژرفناها،
هر عشقی آخرِ مرگ است
آن‌چه که در تو می‌گیرم، تن تو نیست
بل‌که قلب خداوند است
آن‌را می‌فشارم و می‌فشارم
تا فریاد وجد دلربایش
کمی دردهای قربانگاه ابدی‌ام را تسکین دهد.
دیدگاه ها (۱)

به نام اهورامزدا۷ آبان، روز بزرگداشت کوروش کبیر؛ روزی که قلب...

چند پارتی پارت آخرآبِ یخ، مثل هزاران سوزنِ تیز، پوستِ جونگکو...

Three

خورشید در تن تو طلوع می‌کندو تو سردت استچرا که خورشید سوزان ...

شايد كه روزي بعد, برايت قصه ي عشقي بخوانم.... تو را در فكر...

شايد كه روزي بعد, برايت قصه ي عشقي بخوانم.... تو را در فكر...

شايد كه روزي بعد, برايت قصه ي عشقي بخوانم.... تو را در فكر...

مرگ | میگل هرناندزمرگ، پوشیده با شاخ‌های مرگ،با حفره‌های مرگ...

برای شهید صدرالله باباسالاری

زخم سنگین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط