{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خورشید در تن تو طلوع می‌کند

خورشید در تن تو طلوع می‌کند
و تو سردت است
چرا که خورشید سوزان است
و هر چیز سوزانی از شدت توانش سرد است
هر شعری قلب عشق است و
هر عشقی قلب مرگ و در نهایت زندگی می‌تپد
هر شعری آخرین شعر است و
هر عشقی آخرِ فریاد
هر عشقی، ای خیال سقوط در ژرفناها،
هر عشقی آخرِ مرگ است
آن‌چه که در تو می‌گیرم، تن تو نیست
بل‌که قلب خداوند است
آن‌را می‌فشارم و می‌فشارم
تا فریاد وجد دلربایش
کمی دردهای قربانگاه ابدی‌ام را تسکین دهد.
دیدگاه ها (۱)

#عکس_نوشته

قادر نیستم با کلمات بیان کنم‌حسرتی که در من است،در کلمات نمی...

با اینکه دکتر قرص خوابم را عوض کردشب ها نبودت اظطرابم را عوض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط