{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خورشید در تن تو طلوع میکند

خورشید در تن تو طلوع می‌کند
و تو سردت است
چرا که خورشید سوزان است
و هر چیز سوزانی از شدت توانش سرد است
هر شعری قلب عشق است و
هر عشقی قلب مرگ و در نهایت زندگی می‌تپد
هر شعری آخرین شعر است و
هر عشقی آخرِ فریاد
هر عشقی، ای خیال سقوط در ژرفناها،
هر عشقی آخرِ مرگ است
آنچه که در تو می‌گیرم، تن تو نیست
بلکه قلب خداوند است
آن‌را می‌فشارم و می‌فشارم
تا فریاد وجد دل‌ربایش
کمی دردهای قربانگاه ابدی‌ام را تسکین دهد.
دیدگاه ها (۱)

چمدانت جایی برایم نداشتدلت چه؟!!

حتی اگر خودت بروی ؛جای صدایتروی تمام زندگی امباقی می ماند .....

یک بار مرا به گل تشبیه کرد به قالی خیره شدم به گلهایی که نه ...

شب را به شعرهایم می بافمشعرهایم را به پنجرهپنجره را به نگاهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط