{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شايد كه روزي بعد,

شايد كه روزي بعد,

برايت قصه ي عشقي بخوانم....

تو را در فكر خود جايي دهم من,

برايت با زبان شعري بگويم....

مرا انسان بخوان,

تا جان خود را....

براي با تو بودن,

همان قرباني ديرين بسازم....

تو انسان بودن من را

براي خود نمي خواهي

تو مي خواهي مرا

قرباني بازي بي معناي خود سازي

تمام گرمي روح مرا گيري و

از آن در دل سردت كني آتش

مرا انسان نبودن راه تاريك است

تو از من راه تاريكي گرفتي

به من از شعله ي گرم نگاهت نور دادي

ولي اين شعله بر جانم گرفتست

من را آتش زدست اين نور سوزان

مرا انسان بخوان شايد كه روزي بعد

چنين شعري از اين ذهنم ببارد

و معناي خوش انسان شدن را

برايت من بگويم باز
دیدگاه ها (۱۲)

دلم برات تنگ شده...اما من...من میتونم این دوری رو تحمل کنم ...

اباصالح التماس دعا هر کجا رفتی یاد ما هم باش.... نجف رفتی ک...

آرزوی در کنار تو بودن یک محال بود.... یک محال نا باور،یک محا...

دلم تنگ است.... بزن باران برای من, برای اشکهای همچو بارانم.....

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :مخلوقات به طور کلّی به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط