Fate is predetermined.
part: 42
با جیزی که دوربین ها نشون میدادن همشون توی شوک رفتن
یول براید استایل الیزا رو بقل کرده بود و مینا چمدون ها رو به دست گرفته بود و با اضطراب از عمارت خارج میشدن
کیم: فرار کردن؟ ( پوزخند) احمقا
کیم برگشت طبقه بالا و به سمت حیاط رفت
بادیگارد از همه جا بی خبر بلند شد و تعظیمی کرد
کیم به محض رسیدنش چکی زیر گوش بادیگارد خوابوند
کیم با عصبانیت داد زد: پس تو برای چه کوفتی پول میگیری مردک؟ سه نفر از این خونه فرار کردن و تو حتی روحت هم خبر نداره؟
بادیگارد ترسیده سرش پایین بود هنوز: قربان...بخدا نمیدونم دارین راجب چی حرف میزنین
کیم دندون هاش روی هم فشرده شد: دیشب یول و زن و بچش فرار کردن و تو هنوزم میگی نمیدونی راجب چی حرف میزنم؟
بادیگارد کمی فکر کرد و انگار چیزی یادش اومد و به کیم نگاه کرد: دیشب جناب یول برام نوشیدنی اوردن، احتمالا داخلش چیزی ریخته بودن وگرنه مطمئنن میفهمبدم
کیم دستی به صورتش کشید
کیم: اخراجی
و بعد برگشت داخل خونه و به سمت آشپزخونه رفت
کیم: کدومتون به یول نوشیدنی دادید؟
همه از ترس عقب کشیدن و سر خدمتکار جلو اومد " قربان، دیشب خانم مینا اومدن و یه لیوان شیر و نوشیدنی ورداشتن خودشون"
کیم با عصبانیت از آشپزخونه خارج شد و به اتاق کارش رفت
کیم: یه مشت احمق دور خودم جمع کردم...هانا، برو بادیگارد رو اخراج کن، یک ساعت بیشتر دیگه ام نمیخوام ببینمش
هانا تعظیمی کرد و خارج شد
کیم مثل همیشه داخل تراس به دریا خیره بود
جونگکوک اروم جلو اومد و با کمال ارامش لب زد " تیرت به سنگ خورد؟"
شرط پارت بعدییی:
لایکای پارت ( ۳۸، ۳۹، ۴۰، ۴۱، ۴۲) بشه ۳۰❤
با جیزی که دوربین ها نشون میدادن همشون توی شوک رفتن
یول براید استایل الیزا رو بقل کرده بود و مینا چمدون ها رو به دست گرفته بود و با اضطراب از عمارت خارج میشدن
کیم: فرار کردن؟ ( پوزخند) احمقا
کیم برگشت طبقه بالا و به سمت حیاط رفت
بادیگارد از همه جا بی خبر بلند شد و تعظیمی کرد
کیم به محض رسیدنش چکی زیر گوش بادیگارد خوابوند
کیم با عصبانیت داد زد: پس تو برای چه کوفتی پول میگیری مردک؟ سه نفر از این خونه فرار کردن و تو حتی روحت هم خبر نداره؟
بادیگارد ترسیده سرش پایین بود هنوز: قربان...بخدا نمیدونم دارین راجب چی حرف میزنین
کیم دندون هاش روی هم فشرده شد: دیشب یول و زن و بچش فرار کردن و تو هنوزم میگی نمیدونی راجب چی حرف میزنم؟
بادیگارد کمی فکر کرد و انگار چیزی یادش اومد و به کیم نگاه کرد: دیشب جناب یول برام نوشیدنی اوردن، احتمالا داخلش چیزی ریخته بودن وگرنه مطمئنن میفهمبدم
کیم دستی به صورتش کشید
کیم: اخراجی
و بعد برگشت داخل خونه و به سمت آشپزخونه رفت
کیم: کدومتون به یول نوشیدنی دادید؟
همه از ترس عقب کشیدن و سر خدمتکار جلو اومد " قربان، دیشب خانم مینا اومدن و یه لیوان شیر و نوشیدنی ورداشتن خودشون"
کیم با عصبانیت از آشپزخونه خارج شد و به اتاق کارش رفت
کیم: یه مشت احمق دور خودم جمع کردم...هانا، برو بادیگارد رو اخراج کن، یک ساعت بیشتر دیگه ام نمیخوام ببینمش
هانا تعظیمی کرد و خارج شد
کیم مثل همیشه داخل تراس به دریا خیره بود
جونگکوک اروم جلو اومد و با کمال ارامش لب زد " تیرت به سنگ خورد؟"
شرط پارت بعدییی:
لایکای پارت ( ۳۸، ۳۹، ۴۰، ۴۱، ۴۲) بشه ۳۰❤
- ۹۵۵
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط