شب کاری و نمازهای اورژانسی صبح...

شب کاری و نمازهای اورژانسی صبح...
باید بیمارستانی باشی تا بفهمی چقدر سخت میشود عشق بازی با خدا وقت سحر...
شاید فرصتت چند دقیقه بیشتر نباشد...
فرصت اینکه لباسی عوض کنی...
مهری و چادر نمازی گوشه دنج نمازخانه ای به ابعاد کمی بیشتر از یک سجاده...
چند دقیقه بیشتر فرصت نداری تا از خستگیت حرف بزنی...
آرزوهایت را بریزی داخل قالب دعا...
از دلتنگی ها و نگرانی هایت برای یارجان گلایه کنی...
قطره اشکی روی گونه ات بنشیند...
و تهش "همینکه هستی شکر"ی بگویی...
اما در همین مدت کوتاه گاهی پیش آمده از خستگی و دلتنگی سکوت میکنم...
سر میگذارم روی مهر...
خنکای حضورش را حس میکنم...
و زیرلب میگویم:
"بغلم میکنی؟!"
و من این روزها چقدر نیاز دارم جای خالی دستهایت را با آغوش خدا پر کنم...
و هیچ چیز جز آغوش پر مهرش جای خالی شانه ات را پر نمی‌کند...
#کجایی؟
#به_وقت_دلتنگی
#گاهی_به_من_فکر_میکنی؟
#من_دلم_برای_تو_تنگ_شده
#تو_دلت_برای_کی؟
#الهام_جعفری
#ممنوعه
دیدگاه ها (۷)

باباجونم… 🖤🥀هر سال همین روزا که می‌رسه، انگار دوباره همون رو...

چندپارتی تهیونگ

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت 2 دسته گل کوچکی که از دو شب قبل ...

contact 🍷#contract 𝑃𝑇7ویو هویج: جیمین تبدیل به ظاهر خفاشش شد...

Contract 🍷#contract PT18ویو هویج:صبح، برخلاف روزهای گذشته، ر...

تولدت مبارک، پارک جیمینِ من، فرشته‌ی کوچولوی دنیای من. 💛🐥🎂ام...

تکاپو پارت 110:تقصیر توئه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍اما هنوز چند قدم بیشتر بر...

دلبر رئیس

the end-part 3

My lovely neighbor part : 83

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط