پارت ۲۳ ( عشق در نگاه اول ؟ )

جیمین : چرا با لیارا دعوا کردی ؟🤨
ا/ت : من دعوا نکردم اون دعوا رو شروع کرد
( بچه ها توجه داشته باشید که جیمین ندید که لیارا هم به صورت ا/ت سیلی زد و اونو تحقیر کرد جیمین وسط دعوا اومد یعنی از حرفهای لیارا خبر نداره و فقط مظلوم نمایی هاش رو دیده )
جیمین : ولی ا/ت چرا اونو زدی فک نمیکردم همچین آدمی باشی
ا/ت : تو هم طرف اونایی باورم نمیشه میدونی فک میکردم توی این دنیا تنها ترین آدمم ولی از وقتی که تو رو دیدم فهمیدم که امیدی به زندگی هست اما حالا فهمیدم درست فک میکردم حتی کسی که دوسش دارم هم پشتم نیس
ولی تو خودتو ناراحت نکن من عادت دارم تنها باشم الآنم برو پیش لیارا چون خیلی ناراحته بهتره یکی پیشش باشه که بهش دلداری بده
از زبان جیمین
ا/ت همینطور که حرف میزد اشک از چشماش سرازیر می شد همون موقع بود که فهمیدم اشتباه کردم من همیشه زود عصبانی میشم و بعد میفهمم که چیکار کردم نمی‌دونستم تو این موقعیت چیکار کنم ا/ت بعد اینکه حرفاش رو زد خواست رد بشه که دستش رو کشیدم و اونو بغل کردم و گفتم
جیمین : منو ببخش من متوجه حرفایی که زدم نبودم
از زبان ا/ت
اینقدر از دست جیمین عصبانی بودم که محکم اونو از خودم جدا کردم و گفتم
ا/ت : دیگه هیچوقت دنبالم نیا هق هق هق 😭
جیمین :.......
جیمین هیچ حرفی نزد و فقط وایساد و راه رفتنم رو تماشا کرد
از دستش واقعا ناراحت بودم امروز فهمیدم چقدر تنهام
من تا بحال بعد مرگ دوست صمیمیم خیلی به خود کشی فک کرده بودم چون من دیگه اون ا/ت قبلی نبودم امروز خیلی از طرف همه تحقیر شدن همیشه همینطور بوده دوستم همیشه پشتم بود نمیزاشتم کسی بهم آسیب بزنه ولی الان چی ؟ هیچکسو ندارم
سوار ماشینم شدم و به طرف ساختمان خونمون حرکت کردم
از زبان جیمین
خیلی ناراحت بودم و نمی‌دونستم چیکار. کنم تصمیم گرفتم دنبال ا/ت برم یه تاکسی گرفتم و گفتم که ماشین ا/ت رو دنبال کنه در عوض بهش پول بیشتری میدم
بعد از چند دقیقه ا/ت یهو ایستاد و پیاده شد فهمیدم اینجا آپارتمان خودشه منم از تاکسی پیاده شدم و به طرف ساختمان رفتم مثل ا/ت
از زبان ا/ت
تصمیم خودم رو گرفته بودم من تو این دنیا هیچ ارزشی برای کسی ندارم
پله ها رو یکی یکی پشت سر میزاشتم و به طرف پشت بوم حرکت میکردم وقتی رسیدم از بالای ساختمان میشد قسمتی از سئول رو دید ساختمان ۲۵ طبقه ای بود لبه ی نرده ایستادم به پایین نگاه کردم یعنی اگه من بمیرم جیمین بهم فکر می‌کنه یا برای همیشه فراموشم می‌کنه همه ی اینا رو داشتم بلند میگفتم واقعا حالم خوب نبود داشتم با خودم حرف میزدم اونم بلند بلند
از زبان جیمین
بالای پشت بوم پشت یکی از آنتن ها قایم شده بودم و ا/ت رو می‌دیدم باد شدیدی میومد همه ی حرف های ا/ت رو شنیدم
شرط پارت بعدی ۲۰ لایک
۸۰ کامنت
دیدگاه ها (۱۲۸)

سناریو بی تی اسوقتی برات قلدری میکنن بعد می‌فهمن افسردگی گرف...

تکپارتیـ درخواستیــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــوقتی بهت س...

True Love②⑥تهیونگ: بهتری ا/ت: آره ممنون که اجازه دادی بخوابم...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

سناریو چیفویو پارت اخر....

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 4 | چیزی که نمی‌توانست پنهانش کندصبح دوشنبه، دانش...

سناریو مایکی پارت اخر

سرنوشت پارت (۱۲)

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑 | وقتی یک نفر طرف تو می‌ایستدچند هفته گذشت.دوستی آنها...

تکپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط