چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

پارت ۱

ا.ت تازه وارد خونه شده بود که هنوز حتی کفش‌هاش رو کامل درنیاورده بود، بم با ذوق خودش رو بهش رسوند.

— بم!

ا.ت نشست و شروع کرد به نوازشش.

بم هم انگار سال‌ها بود ا.ت رو ندیده، سرش رو گذاشت روی پای ا.ت و دمش رو تندتند تکون داد.

جونگ‌کوک چند قدم اون‌طرف‌تر ایستاده بود و با قیافه‌ای کاملاً جدی صحنه رو نگاه می‌کرد.

ا.ت با ذوق گفت:

— ببین چقدر خوشحاله منو دیده!

جونگ‌کوک خیلی خشک جواب داد:

— آره، معلومه.

ا.ت نگاهش کرد.

— چرا اینجوری حرف می‌زنی؟

— هیچ‌جوری.

بعد کفش‌هاش رو درآورد و نشست روی مبل.

ا.ت دوباره مشغول نوازش بم شد.

چند ثانیه گذشت.

جونگ‌کوک سرفه‌ی الکی کرد.

ا.ت توجه نکرد.

دوباره سرفه کرد.

باز هم هیچ.

جونگ‌کوک بالاخره گفت:

— ببخشید؟

ا.ت سرش رو بلند کرد.

— جان؟

— منم رسیدم.

— خب؟

— هیچی.

ا.ت خندید.

— منتظری من بیام بغلت کنم؟

جونگ‌کوک با قیافه‌ی جدی گفت:

— اصلاً.

بم همون لحظه خودش رو بیشتر به ا.ت چسبوند.

جونگ‌کوک به بم نگاه کرد.

— خیلی خوب... تو هم از موقعیت سوءاستفاده نکن.

ا.ت زد زیر خنده.

— جونگ‌کوک، تو به بم حسودی می‌کنی؟

— نه.

— مطمئنی؟

— کاملاً.

چند ثانیه سکوت کرد.

— فقط یکم عجیب نیست که من صاحب خونه‌ام و ایشون قبل از من بغل میشه؟

ا.ت خندید.

— تو واقعاً حسودی کردی!

جونگ‌کوک اخم نمایشی کرد.

— من فقط عدالت می‌خوام.

ا.ت با خنده دستش رو به سمتش دراز کرد.

— بیا اینجا آقای عدالت‌خواه.

جونگ‌کوک بدون معطلی کنار ا.ت نشست.

— بالاخره.

— چی بالاخره؟

— یادمون افتاد منم وجود دارم.

ا.ت سرش رو روی شونه‌ی جونگ‌کوک گذاشت.

— خوشحالی؟

جونگ‌کوک لبخند زد.

— خیلی.

بم هم سرش رو روی پای هر دوی آن‌ها گذاشت.

جونگ‌کوک چند لحظه نگاهش کرد.

— ولی تو هنوز یه رقیب خطرناکی.

ا.ت خندید.

— بیچاره بم!

جونگ‌کوک آروم گفت:

— بیچاره منم.

ادامه دارد ....

#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
دیدگاه ها (۲۴)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

🖤 قسمت سوم: برخورد دوباره ژانر: مافیایی | عاشقانه | کمدی | ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط