عشق و غرور p40

صداشو شنیدم:
_میدونی چقد دنبالت گشتیم؟
اخم کردم:
_یادته اون موقع که آرشاویر مرده بود چجوری به من نگاه میکردین؟...حتی شماها هم فک میکردین من باعث مرگ پسرم شدم شاید تو یادت نباشه..اما من خیلی خوب یادمه
با غم تو چشماش گفت:
_ما همه چیو فهمیدیم...یه ماه بعد از رفتن تو ..یه مرد اومد تو عمارت خانزاده..کلی اشک ریخت و گریه کرد..خودم اونجا نبودم ولی شنیدم که انگار یارو تو مرگ ارشاویر دست داشته و چند روز بعد هم مادر خودش فوت کرده ..میگفته که آه خانواده ی اون پسر بچه دامنگیر زندگیش شده....عذاب وجدان گرفته بود و..
حرفشو قطع کردم
_گفتش که کی بهش دستور داده؟
سرشو که به معنی نه تکون داد همه امیدم پر کشید:
_خانزاده قصد جونشو کرده بود برای همین هم زود خودشو گم و گور کرد.....هم من و بابا و هم خانزاده متوجه بی گناهیت شدیم...میدونی چقدر دنبالت گشتیم؟
اشکای من هم راه افتاده بود
ادامه داد:
_بابا...بابا از نبود تو دق کرد...میگفت ما در حق خواهرت ظلم کردیم..بجای اینکه پشتش باشیم...پشتشو خالی کردیم....بابا تو آخرین لحظاتش هم ازم خواست تورو پیدا کنم و ازت حلالیت بگیرم
صدام لرزید:
_چند..چند وقته.. بابا مرده؟؟
_هنوز یک هفته نشده
هق هقم بلند شد..کیوان تو بغلش گرفتتم
اگه یک هفته دیر تر کیوان رو دیده بودم شاید میتونستم بابا رو هم ببینم....کاش بهش میگفتم که چقدر دلم براش تنگ شده بود
اونقدر تو بغل هم گریه کردیم که هر دو اروم شدیم.
به حلال ماه خیره شدم و آهی کشیدم
از صبح تا الان کلی با کیوان حرف زدیم
اون از گذشته برام تعریف کرد
گفت چجوری دلبسته نسرین شده و باهم ازدواج کردن....گفت از دختر بزرگش که نامزد کرده و دختر کوچیکش که تو استرالیا درس میخونه
گفت از جمشید خان که چند سال پیش فوت مرده
گفت از حال بد و مریضی شهربانو
گفت از نورا که چند ماه بعد از رفتن من بچش به دنیا اومده و الان پسری به اسم خشایار داره
گفت از سهند و سیمام...بماند که چقدر از شنیدم اسم هاشون خوشحال شدم که خانزاده اسم انتخابی من رو گذاشته...سیما تازه درس وکالتش رو تموم کرده و سهند کمک دست پدرش تو کارای شرکت
و در آخر گفت از خانزاده
خانزاده ای هنوزم همون خانزاده ی مغروره...
دیدگاه ها (۴۶)

سو : درباره چی حرف میزنینیری: یادته رفتیم خونش یه دفتر بود ک...

برده عمارت جئون

کپشننننننن🎀😌دوردونه سکسی🤤📵پارت هفت ضربه های محکمی به در کلبه...

dark life = 33

قربون چشمات برم که این‌همه دلتنگشم… 🥹❤️کاش می‌دونستی نبودنت ...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

کپشنننن مهمهههه گودی گودی🎀🤣عروسک من😈🔞پارت بیست و هشتویکتور ب...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁸ویو: اتشب شده بود.بعد از اون تما...

۳ پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط