کپشنننن مهمهههه گودی گودی🎀🤣
کپشنننن مهمهههه گودی گودی🎀🤣
عروسک من😈🔞
پارت بیست و هشت
ویکتور با خنده لب برچید
-چقدر بهم میاین
نیک موهامو بوسید ویکتور هم لب برچید
-فعلا زوج های زیبا
و بعد رفت یجوری بود یه مرد هیز و چندش
...
گوشواره الماس رو تو گوشام انداختم که نیک پشت
سرم قرار گرفت
کنار گوشم با صدای مردونش لب برچید
-خانومم یادته
تو اینه بهش خیره شدم
+چی رو
لبخندی زد و از پشت سرش یه جعبه مشکی مربعی بیرون اورد
+تو اون چیه نیک
-همون شب به ستاره ها خیره بودی
"یه هفته قبل"
+امروز روز تولدمه ماه
کاش ستاره های دورت روی موهام بودن
و میدرخشیدن با گریه به ماه و ستاره ها خیره بودم
کاش ستاره های تو آسمون روی موهام بودن
چشمامو سفت بستم و آرزو کردم
+لطفا لطفاا خدایااا
"زمان حال "
سر جعبه رو باز کرد با دیدن سناره های کوچولو و ناز و زنجیر یجورایی انگار کل
ستاره های آسمون تو این جعبه جواهر جمع شده بودن
یهو یه چی ذهنمو درگیر کرد
+اخه تو چطوری میدونستی
بهم نزدیک که چسبیدم به میز آرایش
-یه مرد عاشق از عشقش نمیگذره
+یعنی تو اون شب تو کلبه جنگلی بودی تو جنگل
لبخندی زد
-خوب چطوریی اون روز رو که تو فرودگاه موهای
سیاه شبنمیتو یادم میرفت
+تو یه روانیی
-روانی تو اممم
رفت عقب
-خوب نمیخوای ستاره هارو بیارم روی موهات
با ذوق به آئینه خیره شدم اونم ستاره های خوشگل رو روی موهام گذاشت چقدر رویایی و زیبا شده بود
#رمان #عاشقانه #مافیایی
واییی یه مرد رویاهاا مثل نیک و یه دختر خوشگل مثل
فرشته زوج مورد علاقمممم ننننم فداشونن شم🎀😈
عروسک من😈🔞
پارت بیست و هشت
ویکتور با خنده لب برچید
-چقدر بهم میاین
نیک موهامو بوسید ویکتور هم لب برچید
-فعلا زوج های زیبا
و بعد رفت یجوری بود یه مرد هیز و چندش
...
گوشواره الماس رو تو گوشام انداختم که نیک پشت
سرم قرار گرفت
کنار گوشم با صدای مردونش لب برچید
-خانومم یادته
تو اینه بهش خیره شدم
+چی رو
لبخندی زد و از پشت سرش یه جعبه مشکی مربعی بیرون اورد
+تو اون چیه نیک
-همون شب به ستاره ها خیره بودی
"یه هفته قبل"
+امروز روز تولدمه ماه
کاش ستاره های دورت روی موهام بودن
و میدرخشیدن با گریه به ماه و ستاره ها خیره بودم
کاش ستاره های تو آسمون روی موهام بودن
چشمامو سفت بستم و آرزو کردم
+لطفا لطفاا خدایااا
"زمان حال "
سر جعبه رو باز کرد با دیدن سناره های کوچولو و ناز و زنجیر یجورایی انگار کل
ستاره های آسمون تو این جعبه جواهر جمع شده بودن
یهو یه چی ذهنمو درگیر کرد
+اخه تو چطوری میدونستی
بهم نزدیک که چسبیدم به میز آرایش
-یه مرد عاشق از عشقش نمیگذره
+یعنی تو اون شب تو کلبه جنگلی بودی تو جنگل
لبخندی زد
-خوب چطوریی اون روز رو که تو فرودگاه موهای
سیاه شبنمیتو یادم میرفت
+تو یه روانیی
-روانی تو اممم
رفت عقب
-خوب نمیخوای ستاره هارو بیارم روی موهات
با ذوق به آئینه خیره شدم اونم ستاره های خوشگل رو روی موهام گذاشت چقدر رویایی و زیبا شده بود
#رمان #عاشقانه #مافیایی
واییی یه مرد رویاهاا مثل نیک و یه دختر خوشگل مثل
فرشته زوج مورد علاقمممم ننننم فداشونن شم🎀😈
- ۸.۲k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط