{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔆خلیفه کمی توی فکر فرو رفت، بعد لبخند تلخی زد و گفت:« این

🔆خلیفه کمی توی فکر فرو رفت، بعد لبخند تلخی زد و گفت:« این شگفتی که تو از او دیدی من بارها دیده ام. او همیشه شگفت انگیز است…شگفت انگیز!

🔆آه، این بار نیز نقشه ام نگرفت نمی دانم با او چه کنم…» و خشمگین بر تخت نشست.  #فواره_گنجشک_ها #شهادت_امام_صادق(ع) #بریده_کتاب
✅پاتوق کتاب شهیده زینب کمایی
@maghar98
#خاص #جذاب #زیبا #عکس #هنر_عکاسی
دیدگاه ها (۱)

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

خانوم مدیرعاملپارت ۱۲ | تاریکیپرونده‌ها روی میز پخش بودند و ...

🔆از خداوند پیروی کنید. با مردم با صداقت و عدالت رفتار کنید. ...

💐من استعفا رو مینویسیم شما موافقت کنید.رزم آرا از جا کنده شد...

🔆دخترک از پنجره بیرون را نگاه کرد. آفتاب با گلهای درخشان باغ...

🌺 این کارش بی دردسر نبود .یک بار بهش شک می کنند . می‌گفت : «...

🔺 زدیم بغل. وقت نماز بود. گفتم: «حاجی قبول باشه.»‌گفت: «خدا ...

کتاب «مکیال المکارم فی فوائد الدّعاء للقائم»را آیت الله سید ...

گلچینی رؤیا بر انگیز از کتاب سه دقیقه در قیامت:من وارد باغی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط