{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💐من استعفا رو مینویسیم شما موافقت کنید.

💐من استعفا رو مینویسیم شما موافقت کنید.
رزم آرا از جا کنده شد دادزد : «چی ؟ بعد از این همه تشویق و جشن، میخوای استعفا بدی؟ معلومه چِت شده محبی ؟ »

💐بله قربان، من استعفا می خوام.
این لباس باعث شده من به معشوقم نرسم .رضا اینو گفت و سرش را انداخت پایین.

💐گوش های تیمسار قرمز شد، رگ گردنش بیرون زد گفت : « این کیه که جرئت کرده به تو دختر نده ؟»

💐هیچ کی قربان ،جرئت نمی خواد ،عمومه .میگه به خاطر این لباس نظامی، من به تو دختر نمی دم.
#فهیمه #فهیمه_محبی #بریده_کتاب
✅پاتوق کتاب شهیده زینب کمایی
@maghar98
#خاص #جذاب #هنر_عکاسی #هنری #عکس
دیدگاه ها (۱)

💐مونده بودم چیکار کنم؟ سر در نمی آوردم که چی شده؟ یهو دیدم د...

💐گیج شده بود ،سرش راتکان داد: « آره، آره همه چیز خوب بود‌. ...

💐کتاب" فهیمه" زندگینامه داستانی فهیمه محبی . "فهیمه محبی "اص...

☀️بچه ها که بزرگتر شدند، شیطنت هایشان کمتر شد. حتی محمد که ا...

⚜در حالات یکی از علما یکی از نزدیکان ایشان نقل می کند که مری...

🌸صمد می‌رفت و می‌آمد خبرهای بد می آورد. یک شب رفت سراغ همسای...

🧕🏻یک دوست خوب🧕🏻 🦋از همشون بدم میومد منظورم چادریها هستند، هی...

💐امام سجاد (ع) در تمام مصائب کربلا و اسارت، شرکت داشت، و سخت...

🌸واقعیت آن است که همه چیز مطبوع و خوب بود. اما من بدجوری حال...

🦽بادی در میان شاخ و برگ‌های درخت توت می‌پیچد و خنکای نسیم آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط