واقعیت آن است که همه چیز مطبوع و خوب بود اما من بدجوری

🌸واقعیت آن است که همه چیز مطبوع و خوب بود. اما من بدجوری حالم گرفته شده بود. این همه جوان با لباس شخصی؛

🌸بیراه نیست که می گویند از تهران آدم می آورند که استقبال را شلوغش کنند. جای رفیق شفیقم خالی که سرم داد بکشد: «دیدی قطار ـ قطار، اتوبوس ـ اتوبوس بسیجی می آورند برای شعار دادن؛ دیدی یا نه؟» تازه او از هواپیما خبر نداشت! حالم گرفته شده بود ناجور.

🌸 ما از چی دفاع می کردیم؟ از احمد تپل و رفقایش که از تهران می آیند به عنوان مردمِ همیشه در صحنه سیستان؟ چرا بی خودی رگِ گردنی می شویم. انگار آب سردی رویم ریخته بودند.

🌸 حاضر بودم همان جا از هواپیما بپرم پایین. کاش در عقب، مثل آنتولزف جعفریان باز می شد و می افتادیم در آسمان هندوکش....

🌸 نمی دانم شاید هم لازم باشد. قوه توجیه، بخواهی نخواهی، این جور موارد به کار می افتد؛ نیرو باید بیاورند، استقبال باید پرشکوه باشد. خاصه در چنین شرایطی. بالاخره «کار ملک است این و تدبیر و تأمل بایدش...». اما مگر توجیه می تواند حال آدم را جا بیاورد.
#داستان_سیستان #رهبر #بریده_کتاب
✅پاتوق کتاب شهیده زینب کمایی
@maghar98
#جذاب #عکس #خاص #هنر #خلاقیت
دیدگاه ها (۱)

🌸داستان سیستان دارای نگاهی است که پیچش های یک ذهن صمیمی، نقا...

🌸مردم دم در ایستاده اند و هیاهو می کنند و می خواهند داخل شون...

🌺کم کم بساط ناهار🥘 که چه عرض کنم عصرانه پهن شد. انواع و اقسا...

🌺در این لحظه در اتاق به صدا درآمد امین بیرون رفت و با سینی چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط