ترس شیرین pt 29

ترس شیرین pt 29
لبخندی جنون آمیز زد که با غم چشمهاش در تضاد بود و این هانا رو میترسوند اولین بار بود حسی رو بیشتر از همه توی اون چشم ها میدید بیشتر انگشت هاشو دور گردن ظریف دختر فشار داد و حرفش رو کامل کرد.
-بهم بگو من رو نمیخوای فقط به زبون بیارش من هرچی از طرف تو باشه رو قبول میکنم فقط بهم بگو منو نمیخوای تا طوری این نحسی از زندگیت حذف بشه انگار هیچوقت وجود نداشته.
با سکوت دختر و چشمهایی که بیشتر شفاف میشدن فریاد زد
-حرف بزن هانا بگو!
+نمیخوامت
هانا مثل خودش با فریاد حرفش رو به زبون آورد و شل شدن دستهای مرد رو حس کرد و لحظه ای بعد اون ها رو با خشونت کنار زد و دوباره حرفش رو تکرار کرد
+نمیخوامت تهیونگ
مرد قدمی عقب برداشت و نگاهش رو گرفت تا دختر شکستگی توی نگاهش رو نبینه چقدر زود دنیاش فروریخت و معبدش خراب شد چقدر زیبا اسمش رو به زبون میآورد و چقدر دیر بود برای گفتنش.
چشم هاشو دوباره به جهانش برگردوند بی خبر از نگاه خودش که بی فروغ شده بود مثل اسمونی که هیچ ستاره ای نداشت.
تهیونک از خونه زد بیرون و هانا بعد از ترک شدنش سر جاش روی زمین فرود اومد و در حالی که اشک هاش یکی بعد از دیگری فرو میریختن قلبش رو چنگ زد
و صدای هق هق هاش تموم خونه رو پر کردن میگفتن چشم ها دروغ نمیگن اما امشب هانا با چشم هاش خیلی از دروغها رو گفته بود و به زبونشون آورده بود ای کاش مرد میتونست حقیقت رو از بینشون تشخیص بده شاید اونجوری دوباره سمتش میومد.
دیدگاه ها (۰)

پارت چهارم:اشک هات دوباره سرازیر شدهوسوک آروم پرسید:میتونم ب...

ادامهدامیان از ترسش سریع درو باز کرد بدو بدو رفت سمت اتاق در...

ادامه پارت ۷۴

ات با چشمای خیس به جیمین نگاه کرد.ـ دیگه نمی‌تونم بهت اعتماد...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_92سریع به سمتم اومد مچمو چنگ...

درخواستی

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁶. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(دوشنبه__ ۱۰:۲۳ د...

درخواستی مایکی

Part "67"☆ویو تهیونگ☆بعد از جلسه با جونگ‌کوک، تمام مسیر برگش...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p50تمام راه، هزار بار تصمیم گرفته بود هیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط