پارت ۳۰
شانس آووردم. سریع بلند میشم و می ایستم. نامرد. وقتی دارم بلند میشم با انفجارش سریع سمتم شتاب بر می داره. می خواد یه مشت محکم تو دماغم بکوبه. ساعدم و جلوی دماغم می گیرم تا دفاع کنم. فک کنم استخونم ترک برداشت. خیلی درد میکنه. امیدوارم دختر ریکاوری بتونه درستش کنه.
مشت بعدیش و می خواد توی گوش چپم و بالاترش بزنه. مرتیکه با خودش چی فک کرده؟ می خواد ضربه بزنه تو گیجگاهم؟ می خواد بکشتم؟ دستم می ذارم پشتم و پل می زنم بعدش تعادلم و رو دستام حفظ می کنم و کف جفت پام و توی فک کاچان می کوبم. سرش به عقب خم میشه ولی بعدش بیهوش میشم. فک کنم پاشو کوبیده توی سرم.
وقتی بیدار میشم انگار روی تخت بیمارستان دراز کشیدم و دارم سقف و تماشا می کنم.
- * صدای پیرزونه. * اوه پس به هوش اومدی.
انگار توی دفتر دختر ریکاوری هستم نه بیمارستان. اطراف و نگاه می کنم.
- باید بگم که یه خورده شکم و پهلو و فکت کبود شده ولی زود خوب میشه مشکلی نداره. تا یه مدتی هم سرگیجه داری ولی الان دیگه خوبی. می تونی بری.
اووو پس بعد اون ضربه بیهوش شدم. انگار به گیجگاهم ضربه زده بود. کاچان دیوث.
میشینم و چشمام سیاهی میره. عادیه. برای کم خونیمه.
- خیلی ممنون.
- خواهش می کنم عزیزم.
از دفتر دختر ریکاوری بیرون میرم. لعنتی من خیلی ضعیفم. لعنت بهش. تف توش.
اصن الان ساعت چنده؟ ساعت ۸ شبه؟ وای لعنت بهش. مدرسه ساعت ۶ بعدازظهر تموم شده. یعنی بقیه ی کلاس ها رو از دست دادم؟ یعنی ۶ ساعت بیهوش بودم؟لعنت بهش. من خیلی ضعیفم.
همینطور که دارم میرم سمت کلاسم به مبارزه ی امروزم فکر می کنم. وسیله هام هنوز روی میزمه. وسیله هام و جمع می کنم و توی کیفم می چینم. راه می افتم سمت خوابگاهم.
باورم نمیشه انقد برای مبارزه با کاچان بد عمل کردم. اگه مبارزه با کاچان اینه برای مبارزه با شوتو و شرور ها و بقیه می خوام چیکار کنم؟ التماسشون کنم که از کوسشون استفاده نکنن؟ آخرشم ازشون شکست بخورم؟ نه اینطوری نمیشه.
مشت بعدیش و می خواد توی گوش چپم و بالاترش بزنه. مرتیکه با خودش چی فک کرده؟ می خواد ضربه بزنه تو گیجگاهم؟ می خواد بکشتم؟ دستم می ذارم پشتم و پل می زنم بعدش تعادلم و رو دستام حفظ می کنم و کف جفت پام و توی فک کاچان می کوبم. سرش به عقب خم میشه ولی بعدش بیهوش میشم. فک کنم پاشو کوبیده توی سرم.
وقتی بیدار میشم انگار روی تخت بیمارستان دراز کشیدم و دارم سقف و تماشا می کنم.
- * صدای پیرزونه. * اوه پس به هوش اومدی.
انگار توی دفتر دختر ریکاوری هستم نه بیمارستان. اطراف و نگاه می کنم.
- باید بگم که یه خورده شکم و پهلو و فکت کبود شده ولی زود خوب میشه مشکلی نداره. تا یه مدتی هم سرگیجه داری ولی الان دیگه خوبی. می تونی بری.
اووو پس بعد اون ضربه بیهوش شدم. انگار به گیجگاهم ضربه زده بود. کاچان دیوث.
میشینم و چشمام سیاهی میره. عادیه. برای کم خونیمه.
- خیلی ممنون.
- خواهش می کنم عزیزم.
از دفتر دختر ریکاوری بیرون میرم. لعنتی من خیلی ضعیفم. لعنت بهش. تف توش.
اصن الان ساعت چنده؟ ساعت ۸ شبه؟ وای لعنت بهش. مدرسه ساعت ۶ بعدازظهر تموم شده. یعنی بقیه ی کلاس ها رو از دست دادم؟ یعنی ۶ ساعت بیهوش بودم؟لعنت بهش. من خیلی ضعیفم.
همینطور که دارم میرم سمت کلاسم به مبارزه ی امروزم فکر می کنم. وسیله هام هنوز روی میزمه. وسیله هام و جمع می کنم و توی کیفم می چینم. راه می افتم سمت خوابگاهم.
باورم نمیشه انقد برای مبارزه با کاچان بد عمل کردم. اگه مبارزه با کاچان اینه برای مبارزه با شوتو و شرور ها و بقیه می خوام چیکار کنم؟ التماسشون کنم که از کوسشون استفاده نکنن؟ آخرشم ازشون شکست بخورم؟ نه اینطوری نمیشه.
- ۴۲۲
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط