{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سَلامـــتی روزی کــــه ؛

سَلامـــتی روزی کــــه ؛
به مــــامان بابـــام بِگــَن، غمِ آخـَــرتون بـــاشه...
جــــوونِ خوبی بود...
سَــــلامتی روزی کــه...
بخـــاطرم مَطلَـــب بـــذاری...!
ولـــی نبـــاشَم لـــایک کُنـــم
سَــلـــامتـــی روزی کـــه...
صِـــدام کنــی نَتــونم جـــواب بِــدم...
سَلـــامتی روزی کـــه...
پـــی اِم بِهِـــم بِـــدی...
وَلـــی دیگـــه خونـــده نَشــه...
سَـــلـــامَتـــی روزی کـــه...
دِلِـــت واســه قَــهرام تَــنگ بِشــه...
واسه خَـــنده هام...
واســـه اَخمــام...
واسه مَســخره بازیـــام...
ولی دیگه نیست...
دیدگاه ها (۳۱)

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی#part1نگین: هوووفف...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

درود....نمی دونم ولی قرار درباره خیلی چیزهای حرف بزنم یه معر...

یه آرت چیبی از میکا (اونم فقط کله‌ش) ، ۴ ساعت و ۴۵ دقیقه ناق...

پارت ۱ ویو ا.ت شاید هر کسی بتونه زندگی خوب و آرومی داشته باش...

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

رقص مرگ و عشقp¹¹هنوز بخارِ آب تویِ حمام بود. جونگکوک یه حوله...

دختر ماه و پسر خورشید پارت سوم

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

part 13مایکی:با من ازدواج کن آنا:هعی هعی تو نمیتونی همچین در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط