part1
(چند روز قبل از فن ساین)
ا/ت ویو:
وای خدا خیلی هیجان دارم که چند روز بعد میخوام برم فن ساین و اون هفت فرشته رو ببینم وویییی خدااا جونم باورم نمیشه بالاخره دارم میرم پیششون و ازشون امضا میگیرم بزار به میونگ یه زنگی بزنم(میونگ دوست صمیمی ا/ت هس)
میونگ: سلام خر سگ شانس
ا/ت: بی ادب شدیا گوساله یک بار دارم میرم فن ساینا حسود
میونگ: ایکاش منم بودم کوکی جونمو میدیدم
ا/ت: میونگ عزیزم تو 29 سالته
میونگ: خب که چی حق ندارم عاشق شم؟
ا/ت: اخه کوک 30 سالشه با این سنش ممکنه که با کسی..
میونگ:(وسط حرف ا/ت میپره) نه نه نهههه این چرت و پرتا چیه میگی ایش خدا نکنه
ا/ت: به خدا دیوار بیشتر به حرفم گوش میده تا تو
میونگ: من دیگه برم ببینم این داداش خرم چشه
ا/ت: باشه خداحافظ(قطع میکنه)
یونگی ویو:
چند روز به فن ساین مونده و من هیجان دارم تا با ارمی ها وقت بگذرونم امیدوارم روز خوبی بشه و چیزی خراب نشه بزا یه زنگی به داداشم بزنم
داداش یونگی: سلام چیه
یونگی: عام سلام داداشی خواستم بپرسم چند روز دیگه که فن ساینه تو عم میای؟
داداش یونگی: من علاف نیستم بیام اونجا کار دارم خداحافظ(قطع میکنه)
یونگی: اینم که کلا از دنده ی چپ بلند شده
پرش به روز فن ساین
ا/ت ویو:
وای خدا خیلی ذوق دارم از اونجایی که یونگی از لباسای کوتاه خوشش نمیاد یه تیپ لش میزنم اما ساده موهامو باز میزارم و ارایش هم نمیکنم یه برق لب میزنم و تموم.
یونگی ویو:
امروز روز فن ساینه و من هیجان دارم کارای لازم رو انجام دادم لباسمو پوشیدم و همراه اعضا به فن ساین رفتم
نیم ساعت بعد
ا/ت ویو:
بالاخره رسیدم به فن ساین کلی ذوق دارم و خوشحالم که دارم از نزدیک میبینمشون رفتم تو و.....
ا/ت: یا خدا چقد ادم اینجاس ا/ت اروم باش استراب اجتماعی نگیر دختر به خودت بیا یه نفس عمیق بزن بریم
چند دقیقه بعد
ا/ت ویو:
بالاخره نوبت من شد رفتم و با همشون مصاحبه کردم و فقط یونگی موندم برم پیشش
یونگی ویو:
با همه مصاحبه کردم فقط یکی موند که فک کنم اون.....
ا/ت: سلام اوپا
یونگی:(تو چشای ا/ت زل زده بود و یک دل نه صد دل عاشقش شد)
ا/ت: عام اوپا حالت خوبه
یونگی: با دیدن تو حالم بهتر شد
با این حرف یونگی ا/ت خجالت کشید و گونه هاش قرمز شد
یونگی: اسمت چیه زیبا
ا/ت: اسمم ا/ت هستش کیم ا/ت
یونگی: اوه چه اسم زیبایی دارید بانو
ا/ت: مرسی اوپا
یونگی:(دستای ا/ت رو میگیره) چه حسی داری
ا/ت: حس خوبی دارم که با الگوی زندگیم ملاقات میکنم
یونگی: منم حس خوبی دارم که با زیبا ترین دختر دنیا دارم ملاقات میکنم
★اکه خوشتون امد بگید پارت بعدیو بزارم★
ا/ت ویو:
وای خدا خیلی هیجان دارم که چند روز بعد میخوام برم فن ساین و اون هفت فرشته رو ببینم وویییی خدااا جونم باورم نمیشه بالاخره دارم میرم پیششون و ازشون امضا میگیرم بزار به میونگ یه زنگی بزنم(میونگ دوست صمیمی ا/ت هس)
میونگ: سلام خر سگ شانس
ا/ت: بی ادب شدیا گوساله یک بار دارم میرم فن ساینا حسود
میونگ: ایکاش منم بودم کوکی جونمو میدیدم
ا/ت: میونگ عزیزم تو 29 سالته
میونگ: خب که چی حق ندارم عاشق شم؟
ا/ت: اخه کوک 30 سالشه با این سنش ممکنه که با کسی..
میونگ:(وسط حرف ا/ت میپره) نه نه نهههه این چرت و پرتا چیه میگی ایش خدا نکنه
ا/ت: به خدا دیوار بیشتر به حرفم گوش میده تا تو
میونگ: من دیگه برم ببینم این داداش خرم چشه
ا/ت: باشه خداحافظ(قطع میکنه)
یونگی ویو:
چند روز به فن ساین مونده و من هیجان دارم تا با ارمی ها وقت بگذرونم امیدوارم روز خوبی بشه و چیزی خراب نشه بزا یه زنگی به داداشم بزنم
داداش یونگی: سلام چیه
یونگی: عام سلام داداشی خواستم بپرسم چند روز دیگه که فن ساینه تو عم میای؟
داداش یونگی: من علاف نیستم بیام اونجا کار دارم خداحافظ(قطع میکنه)
یونگی: اینم که کلا از دنده ی چپ بلند شده
پرش به روز فن ساین
ا/ت ویو:
وای خدا خیلی ذوق دارم از اونجایی که یونگی از لباسای کوتاه خوشش نمیاد یه تیپ لش میزنم اما ساده موهامو باز میزارم و ارایش هم نمیکنم یه برق لب میزنم و تموم.
یونگی ویو:
امروز روز فن ساینه و من هیجان دارم کارای لازم رو انجام دادم لباسمو پوشیدم و همراه اعضا به فن ساین رفتم
نیم ساعت بعد
ا/ت ویو:
بالاخره رسیدم به فن ساین کلی ذوق دارم و خوشحالم که دارم از نزدیک میبینمشون رفتم تو و.....
ا/ت: یا خدا چقد ادم اینجاس ا/ت اروم باش استراب اجتماعی نگیر دختر به خودت بیا یه نفس عمیق بزن بریم
چند دقیقه بعد
ا/ت ویو:
بالاخره نوبت من شد رفتم و با همشون مصاحبه کردم و فقط یونگی موندم برم پیشش
یونگی ویو:
با همه مصاحبه کردم فقط یکی موند که فک کنم اون.....
ا/ت: سلام اوپا
یونگی:(تو چشای ا/ت زل زده بود و یک دل نه صد دل عاشقش شد)
ا/ت: عام اوپا حالت خوبه
یونگی: با دیدن تو حالم بهتر شد
با این حرف یونگی ا/ت خجالت کشید و گونه هاش قرمز شد
یونگی: اسمت چیه زیبا
ا/ت: اسمم ا/ت هستش کیم ا/ت
یونگی: اوه چه اسم زیبایی دارید بانو
ا/ت: مرسی اوپا
یونگی:(دستای ا/ت رو میگیره) چه حسی داری
ا/ت: حس خوبی دارم که با الگوی زندگیم ملاقات میکنم
یونگی: منم حس خوبی دارم که با زیبا ترین دختر دنیا دارم ملاقات میکنم
★اکه خوشتون امد بگید پارت بعدیو بزارم★
- ۱۳.۰k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط