++ دلکش ++

🌼نویســنده:#شادی_موسوی🌾
🌼ژانـر:#عاشقانه🐬| #انتقامی🍒

🌼خلاصه:
عاشقش بودم!
قرار بود عشقم باشه…
فکر می کردم اونم منو می خواد…
اینطوری نبود!
با هدف به من نزدیک شده بود‌…!
تموم سرمایه مو دزدید و وقتی به خودم اومدم که بهم خبر دادن با یه مرد دیگه داره فرار می کنه!
نمی ذاشتم بره… لب مرز که سهله… اگه لازم بود تا خود آسمون هفتم دنبالش می‌رفتم!
حالا تو چنگمه…
باید تاوان خیانتش رو پس بده!
باید خودش شعله های عشقی رو که تو تنم انداخته خاموش کنه!
خودش باید جنون و عشقم رو در من نابود کنه!
خودش باید خلاصم کنه!
اون یه قاتلِ… یه جانی…
اون لعنتی دلمو کشته!

🌼بخشی از رمان :
قلبم می ایستد... زمین را از زیر پایم کشیدند انگار... خودش بود!
آن قد بلند و هیکل چهار شانه اش... سر تراشیده و این مدل ایستادن... سیگاری که بین دو انگشتش بود و حالا داشت زیر پایش له می شد.
و تقدیر با من بازی اش گرفته بود؟
تنم لرز گرفت! قلبم بی امان می کوبد. کارم تمام است، او مرا نمی بخشد! اینجا آمده تا تاوان بستاند!
یک خیال واهی بود که فکر می کردم توانسته ام از دستش بگریزم.
مرا می کشت... کسی حق نداشت او را دور بزند، به او نارو بزند. من کردم... من از پشت خنجر زده بودم. نمی گذشت... نمی بخشید!
قدم ترسیده ای عقب می روم و صدای قرچ قرچ سنگ های زیر پایم بلند می شود و او با خونسردی دهشتناکی به سمتم چرخید. می دانست که اینجا بودم. انتظارم را می کشید!
برق خشم چشمان گرگرفته اش، خون را در تنم خشک می کند. آن چشمان عسلی و مهربان در دریایی از خون غوطه ور بود!
بی اختیار و ترسیده قدمی عقب می گذارم. نمی خواستم باور کنم. حضورش را، اینجا، فرسنگ ها دورتر از شهرمان.
اما واقعی بود... به قدر دردی که در سینه ام حس می کردم. تیر تیز نگاهش صاف قلبم را نشانه رفته است.
دستم به سمت سینه ام بالا می آید و به یکباره چند قدم بلند به سمتم بر می دارد.
زانوهایم از شدت وحشت می لرزند و چیزی به فرو ریختنم باقی نمانده که دستش کمی پایین تر از گریبانم به ضرب می نشیند و مرا به دیوار پشت سرم می چسباند!
نفس نمی کشم...!

📜 این رمان یکی از جدیدترین رمان های نویسنده هست و به قیمت ۴۷۰۰۰ تومان فروش میرود ...
💵 برای خرید نام رمان و نویسنده را در پیوی ارسال نمایید ...

#ایران#تهران #رمانکده #رمان #کتاب #مافیا #مافیایی #طنز #کلکلی #خنده #کلیپ #دپ #سرنا #پریسا #ترکی #کره #کیپاپ
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۰

برای عشقم برای پرنسس قلبم برای دختر کوچولو مو بنفش مشکیم اله...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_93وارد اتاق که شدیم درو قفل ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑦ _بخش اول_ حالا وقتش نیست که ب...

🍷…………………………پارت۷…………………………🍷🌹ویو مین عصبی بودم آنقدر عصبی که ...

سناریو بلولاک/قفل آبی

وقتی برای اولین بار میزننمون. #اد__jennie🎀#سناریو🐺 بنگ‌چانوس...

(پارت ۷ - پارت پایانی رمان دخترخوانده)بعد از اون حرفِ سردِ م...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²ویو میکا_____وارد سالن ...

«سوگند عشق»⁵:partتمام چراغ‌های یوکوهاما خاموش شدند.برای چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط