تنها تر از نیلوفرِ مردابِ خاموشی
تنها تر از نیلوفرِ مردابِ خاموشی
غمگین تر از بارانیِ سردی که می پوشی!
با چشم هایی خسته و تب کرده بیدارم
می ترسم از یک پلک و یک دنیا فراموشی!
می ترسم از برق نگاهت لحظه ی رفتن
از سردیِ آهِ تو هنگام هم آغوشی
یک شب دلت را جای من "بی تو" تصورکن
دیدی چه ساده مثل سیر و سرکه می جوشی
فنجان قهوه، شعر، شب، نه نه نمیچسبد
لطفا بمان حتی اگر چیزی نمی نوشی!
لطفا شبت را روی بازوهای من سر کن
ای چشم هایت بهترین داروی بی هوشی
رویای من مردن به روی دست های توست
هرچند بعد ازمن تو هم مشکی نمیپوشی!
غمگین تر از بارانیِ سردی که می پوشی!
با چشم هایی خسته و تب کرده بیدارم
می ترسم از یک پلک و یک دنیا فراموشی!
می ترسم از برق نگاهت لحظه ی رفتن
از سردیِ آهِ تو هنگام هم آغوشی
یک شب دلت را جای من "بی تو" تصورکن
دیدی چه ساده مثل سیر و سرکه می جوشی
فنجان قهوه، شعر، شب، نه نه نمیچسبد
لطفا بمان حتی اگر چیزی نمی نوشی!
لطفا شبت را روی بازوهای من سر کن
ای چشم هایت بهترین داروی بی هوشی
رویای من مردن به روی دست های توست
هرچند بعد ازمن تو هم مشکی نمیپوشی!
- ۲.۱k
- ۱۶ اسفند ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط