نامه ی شماره ی. 22. 🎭

هم سلولی سلام

امروز دادگاه داشتم، قاضی را ندیدم... حکم را نشنیدم، فقط فکر کنم از سر دلسوزی زندانبان مرا به پشت در اتاق دادگاه برد.... راستش از نگاهش خوشم نمی آید، بوی ترحم میدهد...
وقتی حکم صادر شد مرا به سلول برگرداند...
در مسیر راه برای دیدن پنهانی تو یک دنیا نقشه کشیدم.. با رسیدن به آسمان آبی لحظه ای از فکرم گذشت که برای اثبات عشق روزها ، ماهها
و سالها دویدم؛ زمستان را به دست بهار سپردم و تابستان را در دست رنگین کمان
خزان رها کردم اما واقعا لحظه ی دیدار کجاست؟!
در این سلول کثیف از نسیم پاییز شنیده ام وقتی که هرگز پاییز فرا نرسد و خورشید هرگز غروب نکند تو را خواهم دید، گوش به آسمان سلولم سپردم و از چک چک قطره های آب شنیده ام که اگر روی هرگز تاریک نشود و ماه و مهر دست در دست هم
در دل تو جای گرفته باشند
تو را خواهم دید و از عطر نمور سلول شنیده ام
آنگاه که هرگز لبی تشنه نماند
تو می آیی... تو باید بیایی
آنوقت که تنها به عشق دیدارت نفسهایم فرو رود و قلبم با یادت از تپش بایستد
آن لحظه تو را خواهم دید پای چوبه ی اعدام....
این را امروز قاضی به زندانبان می‌گفت . :)
.
.
دلتنگم شدی به دیوار بکوب
من این سوی دیوار منتظرت خواهم بود.
.
.
.
#هم_سلولی
.
.
📚☕✨
دیدگاه ها (۰)

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

هم‌سلولی خطرناک(part1) دیوارهای سلول مثل پوستی بودند که سال‌...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

Crimson Vow🍷❤️‍🔥/قسم خونینPART: oneهمه چیز از ان شب خفناک شر...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_38فصل شانزدهم |...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

پارت ۶تاریکی مطلق، تنها چیزی بود که تو رو احاطه کرده بود. صد...

عاشقانه های شبنم

پارت: 13 (بخش2) **زاویه دید: زین**«مشارکت؟» پدرم کارد و چنگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط