عشق انتخابی من

۲۱


( ویو جنگکوک)
( ویو رستوران )

خوب حساب کردم رفتیم سر میز که برگردیم

هایری.. خوب بریم

جنگکوک.. بریم

لوسی .. بریم

لوسی رفت کنار هایری که باهاش حرف بزنه چون من نزدیکشون بودم شنیدم چی گفتن

لوسی ... هایری میای بریم کلاپ

هایری... نه این وقت شب آخه

لوسی .. نه بیا بریم توروخدا

هایری.. نه بیخیال حال ندارم از خستگی میمیرم

لوسی ... هرچی که بخواهی واست میخرم بیا بریم

هایری... نه تورو خدا خوابم میاد ... اگر ولم کنی همین جا میخواهم . نه

لوسی .. باشه ولی فردا بریم باش

هایری.. از الان واسه فردا شب نقشه داری

لوسی .. آله تروخدا بیا بریم

هایری... بسه از این سوسول بازی ها خوشم نمیاد خودت رو مظلوم نکن

لوسی ... خوب میای

هایری... فکر میکنم

لوسی .. نه الان بگو

جنگکوک .. هایری سوار شو

هایری.. من با ماشین خودم میام

جنگکوک.. میگم بیا ن ماشین رو

هایری... باش


چه عجب سریع قبول کرد گفتم حالا تا سرش داد نزنم انجام نمیده فکر کنم بهش گفتم مافیام ازم حساب می‌بره خوبه سوار ماشین شد من هم سوار ماشین شدم

هایری... چرا گفتی سوار ماشین تو بشم

جنگکوک... باهات حرف دارم

هایری... گفتم ... خوب می‌شنوم

جنگکوک... فردا شب نمیری کلاپ

هایری... اوفف ... باز چرا .. درضمن فالگوش وایمیستی. کار بدی هست آقای اخمو

جنگکوک... چون من میگم نه .. صداتون بلند بود نیاز نبود گوشام رو تیز کنم

هایری... تو مشکلت با من چیه از اولی که من رو دیدی با من سر لج هستی همون موقع که برگه هارو امضا می‌کنم کردم به همه کارام گیر میدی با من دشمنی چیزی داری نمی‌دونم

جنگکوک ... خودت اول به حرف من گوش ندادی درضمن از اولین باری که تو به من خوردی معذرت خواهی نکردی طلبکار هم بودی و من گفتم باز هم میگم الان همه تورو به چشم دوست دختر بزگترین مافیای آسیا میبینن رفتارت . جایی که میری. استایلت خوب باشه .

هایری.. نه من رو نمی پسندی از کارام هم ایراد میگیرید میرفتی یکی دیگه رو پیدا می‌کنی


جنگکوک..چون تو هم یکی مثل من بودی

هایری... اوکی الان هیچی به عقب بر نمی گرده .. بیا از این به بعد بیا باهم دوست باشیم تا سعی کنیم هم دیگه رو درک کنیم

جنگکوک.. اوکی فقط روی حرف من حرف نزن

هایری... به دیوار گفتم این همه حرف رو امر دیگه

جنگکوک... امر نیست

هایری ... رو تو برم

جنگکوک... راستی فردا پدر بزرگم فردا میخواهد تو ببینه ... تو یادت نره با پدرت صحبت کنی

هایری... باشه میای دنبالم .. صبح با پدرم صحبت میکنم

جنگکوک... ۷ میام دنبالت

هایری... ۷ چه قدر زود تر میگفتی میرفتم خونه .. می‌خوابیدم

جنگکوک... سر ساعت ۷ دم در خونتون هستم دیر کنی...

هایری.. باش



به نظرتون ... پدر هایری قبول می‌کنه هایری با جنگکوک باشه ؟؟

به نظرتون... پدر بزرگ جنگکوک از هایری خوشش میاد ؟؟
دیدگاه ها (۲۳)

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟏 🎀💌𓂃 ࣪˖ ִֶָ «پس اینو برای من نوش...

Love you پارت پونزدهم پاشدم رفتم کارای لازمو کردم لباس پوشی...

پارت اول راوی: مثل همیشه قصر پر بود از صدای جیغ خنده تهیونگ:...

- میگم میای بریم کافه تریا یک چیزی بخوریم + بریم من که کاری ...

پارت ۱۰

🖤عشقه تکرار نشدنی🩵شدو سونیک رو میبره روی تخت تا راحت بخوابه*...

اورلورا

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

پارت چهار هانا: ممنون راستی خانواده من هم میانیونگی: آره میا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط