پارت(3)

پارت(3)

مهشاد: با گریه به طرف کافه ارسلان رفتم

محراب: وایسا مهشاد

مهشاد: مگه تو نگفتی جلو چشمام نباش

محراب: حالا من یه چیز گفتم تو جرا به دل میگیری

مهشاد: وقتی بهم میگی جلو چشمام نباش یعنی برم دیگه

محراب: اصن برو واسم مهم نیست

مهشاد: آره بایدم واسه ات مهم نباشه اصن تو چه نسبتی با من داری که باید واسه ات مهم باشه

محراب: مهشاد میفهمی چی میگی ما باهم رفیقی ما

مهشاد: تو دیگه چه رفیقی هستی که واست مهم نیستم

محراب: ببخشید اعصاب بهم ریخت نفهمیدم چی گفتم حالا آشتی

مهشاد: اگه واسم یه گل بخری آشتی میکنم

ادامه اش پارت بعدی
دیدگاه ها (۱)

𓆩 پارت ۶۶ 𓆪 🖤ات به جیمین خیره شد.— یعنی از اول همه‌چی رو می‌...

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

part¹¹ویو جونگکوک::وقتی به مقصد رسیدم ماشینم و پارک کردم و ر...

اکسپرور

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند( فصل ۳)

My dady پارت③ خب اگه سانا پرسید به کای میگم، آرههه. خب اصن ب...

سناریو #BTS وقتی باهامون قهرننامی: عشقم ببین درسته عصبی هستم...

قرار بود یه فرشته بکشم که نه شبیه پسرا باشه نه شبیه دخترا می...

هر وقت میرم ایستگاه صلواتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط