{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه‌ی تکپارتی درخواستی

ادامه‌ی تکپارتی درخواستی



یونگی:این ویژگیت به من رفته...خوبه خوشم اومد... که یهو همه ی اعضا با حرفم خندیدن
تهیونگ: ما که الان تقریبا حاضر شدیم ولی تو هیچ کاری نکردیی، بد برو حاضر شو تا دیر نشده...
نامجون: ات سعی کن تا یه ساعت دیگه حاضر باشی.... نباید آرمی ها رو منتظر نگه داریمم
ات: باشه باشه... من رفتم... راستی هوسوک اوپا کجاستت؟
جیمین: به نظرم سمتش نرو وگرنه میزنتت... خندیدم*
ات: یااا... جیمین شییی.... شوخی میکنی؟!... وای باید ازش عذرخواهی کنم...
هوسوک: خندیدم.. عه جیمیناااا... اذیتش نکن... خوب خوابیدی؟
ات: یااا جیمینااا... ترسیدممم... خیلی بدیی:/
جیمین: 😂😂
ات: آره اوپاا مرسییی... ولی از تمرین عقب افتادممم ببخشید...
هوسوک: مشکلی ندارهه... فقط بهم بگو کوکی چیکارت کرد که پاشدی؟!... من که هرکاری کردم نشد... خوابت خیلی سنگینهه... خندیدم*
تهیونگ: هیونگ، یه جا خونده بودم آدم با صدای کسی که دوسش داره از خواب پا میشه... حتی اگه صدای اون شخص آروم هم باشههه...
ات: به خاطر حرف ته خجالت کشیدمم... یااا اوپااا... بهش اشاره کردم که هیچی نگه...... من یه چند وقتی بود که فهمیده بودمم به جونگکوک حس دارم، اولش خودم هم میخواستم حسم رو نادیده بگیرم... ولی نشد.... من واقعا دوسش داشتمم... از بین اعضا فقط تهیونگ اوپا میدونست...که اونم یه بار از دهنم پرید... میخواستم به کوکی اعتراف کنم ولی هر دفعه روم نمیشد و میترسیدم که ردم کنه...
هوسوک: چی شدهه؟؟... ات چرا به تهیونگ چشمک زدی؟ مثل اینکه اینجاا خبراییه!... دو نفر به هم حس متقابل دارنن!!
تهیونگ: نهه هیونگ.... نه... به هوسوک هیونگ گفتم که دیگه ادامه ندههه
ات: حس؟؟... نه اوپااا... من دوسش ندارممم... تهیونگ یه چیزی گفتت میخواست منو اذیت کنههه
تهیونگ: ها... آره بابا.. همینطوری یه چیزی گفتممم
ات: برای اینکه بحث روعوض کنم رو به یکی از استف ها گفتم، راستی من باید چه لباسی بپوشم؟
^: بفرمایید...
ات: آوووو خیلیییی ممنونمم... چقد قشنگهه.... یه لباس مشکی که یه جاهاییش قرمز بود...(عکسشو میذارم)... میشه به میکاپ آرتیتسمون بگی بیاد... فقط خیلیی عجله دارمم.... پسرااا همگیی فعلا بای...
نامجون: امسدوارم سریع حاضر شییی
ات: نگران نباشش اوپااا... فقط بدون من رو استیج نریدااا...
نامجون: دقیقا به خاطر این میگم زود باش، که نخوایم بدون تو رو استیج بریممم..
ات: خندیدم و برای نامجون اوپا دست تکون دادم...


(ادامه دارد)
اگه خوشتون اومده فالوم کنید که کلی فیکای قشنگ توراهه🫶🙂
دیدگاه ها (۲)

وقتی حس مادرانه جین شکوفا میشه🥹(به حرفم نخندیدا یه چی دیگه م...

پدر خوانده فصل دو

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

پارت ۱۴ .من .....من ازت خوشم میاد ات در تعجب گفت چییییی تهیو...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹¹فضای استودیو، ترکیبی از آرامش و ...

#درخواستیپارت ۳که یهو همه وارد دستشویی شدن و خشکشون زد...چند...

My dady پارت①سانا: ات اتتتتت جواب سوال ۵ چی میشههات:...... س...

*🐥 ترجمه‌ی صحبت‌های جیمین در لایو 💛💜🐥 جین هیونگ هم بدن خیلی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط