{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه کلاغه پیر و تنها یه مترسکی که خستس

یه کلاغه پیر و تنها یه مترسکی که خستس
دل این کلاغ قصه خیلی وقته پاره پارس
کلاغه دلش نمیخواست که ببره از مترسک
ولی دید مترسک اون شده عاشق مترسک
اون کلاغو دیگه پس زد رفت سراغ عشق تازه
کلاغه فهمیده بود که باید از بازی ببازه
شبو تا صب به کلاغ گفت دیگه از تو دل بریدم
یه مترسک قشنگو توی باغ میوه دیدم
برو که دیگه نمیخوام تورو این ورا ببینم
اون مترسکه قشنگه دیگه شد عشق جدیدم
کلاغه رو تیر چوبی زل زده باز به مترسک
اشکاشو داره میریزه مثل بارون به مترسک
کلاغه میره یه جایی که کسی نبینه اونو
آخه میدونه که هیچ کس دیگه دوست نداره اونو
خیلی دوست داشت که یه بار دیگه عشقشو ببینه
روی اون دستای چوبی یه بار دیگه بشینه
بعد مترسک با علاقه اونو تو بغل بگیره
تو شبای سرد پاییز, تا یه وقت کلاغ نمیره
ولی خب همه می دونن جنس قلبش جنس کاهه
واسه خاطر همینه که مترسک بی گناهه
قصمون به سر رسید و کلاغ رفت پی خونش
ولی اشکاش بسته قندیل خیلی وقته روی گونش
دیدگاه ها (۹)

خدا جوووون

پارسال خرداد ماه وسیله ای خریدم، دو تا کارگر گرفتم برا حملشگ...

:-)

واقعا .... !!!

عمارت بلک وود

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑پارت ۳(last part)+کوک م...

دکتر ماسکشو زد پایین دکتر : خب آقا تبریک میگم اون دختر زنده ...

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

True Love②②ا/ت: درست گفت تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟ تهیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط