باد شکن شیطان مو قرمز Part 1

🐱 از زبان ساکورا 🐱
داخل کلاس بودیم که یهو همه اینا ریختن سر من بازم داغ کردم و میخواستم از دست اینا یه جوری خلاص شم که یهو٠٠٠
«بنگ»
یکی در رو با لگد باز کرد و مثل گاو اومد تو دقت کردم دیدم یه دختر ٠٠٠ وایساااا یه دختررر؟؟؟؟ اونم اینجااا تو فورین؟؟؟؟ میخواستم چیزی بگم که دختر دهن وا کرد و گفت
دختر با لبخند: من در نمی زنم با لگد میام تووو ٠٠٠عه سلام به همکلاسی های عزیز ^_^
دختر فازش چیه؟؟ هاع مثل گاو سرش انداخت پایین اومد تو اصلا شیبه بقیه دخترا نیست ولی جدی چرا اون انجاعه؟؟؟ که یهو نیری با تعجب گفت
نیری با تعجب: وایسا اون گوشوارهه هاع!!!
که سوکه اون طرفم بود گفت
سو با لحن جدی : اره همونان!
من که این وسط مونده بودم این دوتا چی میگن رو به نیری کردم و گفتم
من: هوی اونو میشناسی؟؟؟
نیری از حرفم جا خورد و با تعجب بهم گفت
نیری با تعجب: شوخی میکنی ساکورا سان تو اونو نمیشناسی؟؟؟ اون حرفش داخل همه جا بودهه
در جوابش گفتم: نه میشناسمش نه درمورش شنیدم ولی مگه مهمه اونم یه دختر مثل دخترای دیگه نیست؟؟؟
نیری که این باز عصبی شده بود بهم گفت: معلومه که نه اون دخترهه شینوها هاناکا هستش البته به شیطان مو قرمز میشناسنش میگن کارش تو دعوا محشره و البته و البته وقتی عصبانی بشه ترسناک! نشونه اینکه اون خودشه همون گوشواره های طلایی هستن که شبیه صلاح نینجای کونای هستن!
سو که تا الان ساکت بود ادامه داد و گفت
سو: البته میگن تا وقتی انرژی اهریمنی دورش هست نباید پیشش باشیم خطر ناکه و هیولا وار قویهه
شیطان مو قرمز هاع؟ جالبه پس اونم یکی از کله گنده های که باید برای اولین نفر شدن شکستش بدم که یهو نیری با تعجب گفت: پس اگه اون شینوها هاناکا هستش یعنی٠٠٠
یهو دیدم سو بدون توجه به ما و بقیه رفت سمت دختره و با همون لبخند و حالت همیشه گیش گفت
سو با لبخند: اوه پس تو شیطان مو قرمز شینوها هاناکا هستی درسته؟؟
^_^
شینوها اول ابرو بالا انداخت و بعدش گفت: اره چطور مشکلی داری؟
سو با همون لحن ادامه داد و گفت: راستش انتظار نداشتم یه دختر رو ببینم فکر میکردم یه مرد بالغ یا قویی باشیی ^_^(سو جان تصورات منو کشته 🗿🚬)
منظورش چی بود که فکر میکرد؟ انگار نیری فهمید به چی فکر میکنم در جوابم گفت
نیری با لبخند: راستش همه فکر میکردن اون باید یه پسر باشه و تنها نشونه ای که ازش داشتن مو های قرمز و گوشواری های طلاییش بودن ^_^
من: اهاع پس اطلاعات اشتباه بود هاع؟
اون ور سو هنوز داشت با شینوها حرف میزد
شینوها با لبخند: ارههه دوست نداشتم شناخته بشممم برای همون هویتم مخفی کردم البته یه جورای مخفی ^_^
سو با لبخند : درسته به هر حال من هایاتو سو هستم میتونی سو صدام کنی ^_^
شینوها سر تکون داد و با لبخند گفت:هایی منم که میدونی کیم شینوها صدام کن ^_^
یهو دیدم دفتر و مدادش در اورد و به سمت شینوها رفت و سریع شروع کرد به حرف زدن
نیری با خوشحالی و ذوق : شینوها سان من آکیهیکو نیری هستم یکی از طرفدار هات میشه چند تا سوال ازت بپرسم؟؟؟ مثلا فن های که روی حریفت میزی اون فن ها رو از کی یاد گرفتی؟ چرا اومدی اینجااا؟؟؟ هدفت چیههه؟؟؟ غذای مورد علاقت چیهه؟؟؟ و سایر پات چندهه؟؟؟
یهو سو جلوی دهن نیری رو گرفت و گفت
سو با لبخند: نیری فکر نمیکنی داری زیاد روی میکنی تازه اون الان رسیده که اینا رو یهو ایی ازش بپرسی فکر نمکنی؟ ^_^
نیری یهو دست پاچه شد و شروع کرد به معذرت خواهی و ایناا که شینوها در جوابش لبخند زد و گفت: نه بابا اشکالی نداره اصلا جواب میدم خب راستش من داخل امریکا بزرگ شدم ولی در اصل ملیتم ژاپنیه برای همون برگشتم و راستش من هدف خواصی ندارم مثل بهترین بود فقط عاشق مبارزه و دعوا هستم یه جورای میشه عشق خطر میدونی؟ فن هام که استفاده میکنم یه روش مبارزه خانوداگی که داریم پس نمتونم بهت بگم چیه ولی یه جورای ترکیبی از کاراته، جو دو، بوکس، تکنک های فلج کننده هست ٠٠٠غذای مورد علاقم اونگیریی هستش و سایز پام نمیدونم شاید هدودن 43 اینااا٠٠٠
که یهو چشمش به من افتاد برای هر ریکشی اماده بودم و گارد گرفتم ولی یهوو اون ٠٠٠
٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠/٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠••٠٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•
در خماری بمانید ها ها ها 😂👹
به هر حال اینم پارت اول نظر تون رو بهم بگید حتماً
بعدا عکس شینوها رو میزارم و منتظر ادامه داستان باشید باباییی👋🩷
دیدگاه ها (۱۳)

بادشکنp11نیری: میزوکی سان نظرت درمورد فیلم چیه؟میزوکی : کسل ...

سناریو سو پارت اخر

وقتی «رئیس سایه‌ها» و «رهبر فرقه تاریک» کنار هم می‌نشینند، ا...

موضوع وقتی اسمش رو تتو میزنی . **جین:**جین با تعجب پرسید: «ا...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

با زی حسادت 🍷💋⛓️

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

↤↤↤↤↤ 𝓙𝓮𝓪𝓵𝓸𝓾𝓼𝔂 𝓰𝓪𝓶𝓮 ↦↦↦↦↦

پارت‍ــ.. ــ۳ــ:رقص سایه ها»کامیل به دست دراز شده‌ی دیگو نگ...

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط