روی لب های تو وقتی ردی از لبخند نیست

روی لب های تو وقتی ردی از لبخند نیست
در وجودم سنگ روی سنگ دیگر بند نیست

اخم هایت را کمی وا کن که تاب آوردنش
در توان شانه های خسته ی الوند نیست

خواجه ی قاجار اگر چشم کسی را کور کرد
قصه اش آنچه مورخ ها به ما گفتند نیست،

خواست تا از چشم زخم دشمنان حفظت کند
خوب می دانست کار آتش و اسپند نیست

آنقدر شیرین زبانی کار دستم داده ای
قند خون از خوردن ِ بیش از نیاز ِ قند نیست

ای تنت شیراز راز آلود فتحت می کنم
گرچه در رگ هام خون پادشاه زند نیست
دیدگاه ها (۱)

**پارت ۳۷**بوی تندِ دودِ غلیظ و سیاه، سینه‌هامون رو پر کرده ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p76شب، قلعه رو توی سکوت فرو برده بود.باد...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

-روز خونینسرما تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود، اما تنم از حرا...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت پنجم | بوی آشنا صبح، عمارت بیش از همیشه...

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 بیست و سوم مهر؛ روز جهانی ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁹ویو: اتبا صدای گوشیه جونگ‌کوک از...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۲: ص...

تصادف با ماشین باجی.

هم‌سلولی خطرناک (part3)دختر یاد گرفته بود وقتی نگهبان با بی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط