درمانگر عشق. پارت۷۳

تهیونگ آروم در گوشم زمزمه کرد: ببخشید عشقم! من سعیکردم خودمو سریع برسونم

از درد دست تهیونگ رو فشار دادم...

تهیونگ همونطور ک منو محکم گرفته بود و میدویید میگفت: جانم جانم... اروم باش الان میرسیم

صدای گریه ی میچا توی مغزم میپیچید!

بیمارستان شلوغ بود... تهیونگ از این طرف ب اون طرف میدویید تا منو به اتاق عمل برسونه...
دردم زیاد بود... از درد اشک میریختم و اشکام روی دست تهیونگ می افتادن!

تهیونگ منو روی تخت گذاشت... با گریه دستش رو رها کردم... تهیونگ بوسه ای روی پیشونیم زد و با یه لبخند شیرین ازم جدا شد...

#تهیونگ
ویو تهیونگ

توی راهرو نشسته بودم و هر لحظه منتظر دکتر بودم... هر دکتر و پریتاری که رد میشد ازشون میپرسیدم ک خبر از ا. ت دارن یا نه!

_تهیونگ!؟

برگشتم. مامان بود!
مامان با خوشحالی بغلم کرد: پسرممم... ا. ت هنوز نیومده؟؟

لبخند زدم: نه!

اروم دستمو گرفت: خوبی؟ دستات یخ کرده!
سرمو انداختم پایین...: استرس دارم!

مامان زد زیر خنده: استرس چیه مادر!؟؟ نگران نباش همه چیز درست میشه!

مکسی کرد و گفت: نمیدونستم یه روزی توی این حال ببینمت... تو الان باید خوشحال باشی! داری بابا میشی!

خندیدم...
فکر اینکه دوتا فسقلی قراره بهم بگن بابا، خستگی رو از تنم درمی آورد...

توی فکر بودم که دکتر ا. ت رسید...
سریع از جا پریدم..
قیافه ی دکتر خسته و درهم بود! یعنی اتفاقی افتاده!؟



________________☆☆_______________
حیماتاتون کم شده باز که://
دیدگاه ها (۲۸)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

ادامه سناریو

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

تک پارتی✨عصر جمعه بود و هوا حسابی خوب و دلپذیر بود.ات دست دخ...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟻| چرا ناراحتی؟صبح روز بعد، حیاط دانشگاه شلوغ‌تر ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

Forbidden love①①شب توی خوابگاه دراز کشیده بودم و داشتم از خس...

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط