در سایه ی لبخندت
part2
° هالمونی
^ تو اومدی
° مگه میشه نیام
^ جیمین من امروز به کمک پرستار تونستم برم کنار پنجره
° عوو واقعا .این عالیه
° میدونستم تو میتونی باهاش مقابله کنی
^ 🥺 بیا بغلم
° 🫂
° هالمونی برات دسر مورد علاقه ات رو آوردم
^ پسر خوشگلم من بدون تو چیکار میتونستم کنم
° بیا اروم اروم بخور
چند ساعت بعد :
° هالمونی اجازه دارم برم بیرون کاری دارم و باید انجام بدم
^ تو میتونی هروقت دلت خواست بری بیرون و بیای نیاز به اجازه من نداری
° 🥺 دوستت دارم کارم و انجام دادم زودی میام
^ عاا
ویو .شوگا :
( صدای گوشی)
ـــ الو
× آقای مین
ـــ بله بفرمایید
× من از بیمارستان ( اسم پیدا نکردم یه اسمی خودتون تصور کنید 😅) تماس میگیرم ..شما چه نسبتی با خانم مین لیانا دارید
ــ خواهرم هس..چه اتفاقی افتاده حالش خوبه ؟
× خوب ایشون توی خیابون افتادن و سریع با اورژانس به بیمارستان ما منتقل شدن هرچه سریعتر بیان اینجا
ـــ سریع خودم رو میرسونم
وسایلم رو برداشتم و سوار ماشین شدم و سریع خودمو به بیمارستان رسوندم به قسمت پذیرش رسیدم ( با صدایی لرزون)
ـــ مریضی به نام مین لیانا الان آوردن کجا بردنش
پرستار : بزار برسی کنم
ـــ یکمی زودتر 😰
پرستار : بردنش برای سی تی اسکن برای عکس بردا....
دوون دوون بسمت اتاق سی تی اسکن رفتم حتی صبر نکردم پرستار جملش رو تموم کنه همین طور توی راه رو ها دنبال اتفاق سی تی اسکن میگشتم که برخورد کردم به کسی برگشتم ازش معذرت خواهی کنم دیدم دانشجوم پارک جیمینه
° استاد شما اینجا چیکار میکنید
ـــ خواا..خواهرم آوردنش اینجا
° توی کدوم بخشه
ـــ گفتن بردنش سی تی اسکن
° همراه من بیا من اینجارو مثل کف دستم حفظم
ـــ ممنونم
° نگفتن چرا اوردنش
ـــ فقط گفتن از توی خیابون اوردنش
° اها.....اینجاس ...شما برید داخل من بیرون منتظرتون هستم
ـــ عاا
داخل شدم و بسمت دکتر رفتم
ـــ جناب
٫ شما؟!
ـــ همراه مین لیانا هستم بهم گفتن آوردنش اینجا حالش خوبه .تصادف کرده
٫٫ خب نگران نباشید ایشون تصادف نکردن فقط از حال رفتن بعد از اینکه یکمی حالشون بجا اومده به سوالاتمون جواب داده و گفته سر گیجه داشته و چشماش سیاهی رفته ... ما برای اطمینان بیشتر میخوایم از سرش عکس بگیریم تا ببینیم مشکل از کجاس لطفاً بیان داخل این اتاق تا از برخورد اشعه ایکس درامان باشید
ـــ عااا
بعد چند مین
٫٫ خب ببین این عکسا نشون میده یه تومور توی سرشه و حالت خوش خیم داره اما ممکنه تومور رشد کنه و هرچه سریعتر باید ریشه کن بشه ...فعلا برای عمل جا داره اما باید شیمی درمانی بشه .
دلم برای خواهر کوچولوم میسوزه اون کلی رویا داره ولی ممکنه به هیچ کدومشون نرسه اهههههه روزگار رو ببینا
٫٫ یه چیز دیگه هم بهتون بگم تنها درمان این بیماری اینه که بهش روحیه بدین و نزارین ناراحت بشه تا میتونید خوشحال نگهش دارید
ـــ عاها
٫٫ شما میتونید برید بیرون و منتظر همراهتون باشید
ـــ ممنونم از لطف شما
° عا اومدین چیشد
ـــ همممم بیچاره 😔
° چیزی شده
ـــ انگاری به تومور توی سرشه 😔😔اه راستی تو اینجا چیکار میکنی
° اه من بخاطر مامان بزرگم اینجام
ـــ ماردبزرگت؟
° اره اونم سرطان داره و وضعش وخیمه
ـــ پس این مشکلات بود که نمیخواستی بیای اردو
° بله (صدای گوشی) باید جواب بدم
ـــ اهمم
..........
° من باید برم
ـــــ اها سلامت
......
شرطا:
لایک ۹
کام ۷
° هالمونی
^ تو اومدی
° مگه میشه نیام
^ جیمین من امروز به کمک پرستار تونستم برم کنار پنجره
° عوو واقعا .این عالیه
° میدونستم تو میتونی باهاش مقابله کنی
^ 🥺 بیا بغلم
° 🫂
° هالمونی برات دسر مورد علاقه ات رو آوردم
^ پسر خوشگلم من بدون تو چیکار میتونستم کنم
° بیا اروم اروم بخور
چند ساعت بعد :
° هالمونی اجازه دارم برم بیرون کاری دارم و باید انجام بدم
^ تو میتونی هروقت دلت خواست بری بیرون و بیای نیاز به اجازه من نداری
° 🥺 دوستت دارم کارم و انجام دادم زودی میام
^ عاا
ویو .شوگا :
( صدای گوشی)
ـــ الو
× آقای مین
ـــ بله بفرمایید
× من از بیمارستان ( اسم پیدا نکردم یه اسمی خودتون تصور کنید 😅) تماس میگیرم ..شما چه نسبتی با خانم مین لیانا دارید
ــ خواهرم هس..چه اتفاقی افتاده حالش خوبه ؟
× خوب ایشون توی خیابون افتادن و سریع با اورژانس به بیمارستان ما منتقل شدن هرچه سریعتر بیان اینجا
ـــ سریع خودم رو میرسونم
وسایلم رو برداشتم و سوار ماشین شدم و سریع خودمو به بیمارستان رسوندم به قسمت پذیرش رسیدم ( با صدایی لرزون)
ـــ مریضی به نام مین لیانا الان آوردن کجا بردنش
پرستار : بزار برسی کنم
ـــ یکمی زودتر 😰
پرستار : بردنش برای سی تی اسکن برای عکس بردا....
دوون دوون بسمت اتاق سی تی اسکن رفتم حتی صبر نکردم پرستار جملش رو تموم کنه همین طور توی راه رو ها دنبال اتفاق سی تی اسکن میگشتم که برخورد کردم به کسی برگشتم ازش معذرت خواهی کنم دیدم دانشجوم پارک جیمینه
° استاد شما اینجا چیکار میکنید
ـــ خواا..خواهرم آوردنش اینجا
° توی کدوم بخشه
ـــ گفتن بردنش سی تی اسکن
° همراه من بیا من اینجارو مثل کف دستم حفظم
ـــ ممنونم
° نگفتن چرا اوردنش
ـــ فقط گفتن از توی خیابون اوردنش
° اها.....اینجاس ...شما برید داخل من بیرون منتظرتون هستم
ـــ عاا
داخل شدم و بسمت دکتر رفتم
ـــ جناب
٫ شما؟!
ـــ همراه مین لیانا هستم بهم گفتن آوردنش اینجا حالش خوبه .تصادف کرده
٫٫ خب نگران نباشید ایشون تصادف نکردن فقط از حال رفتن بعد از اینکه یکمی حالشون بجا اومده به سوالاتمون جواب داده و گفته سر گیجه داشته و چشماش سیاهی رفته ... ما برای اطمینان بیشتر میخوایم از سرش عکس بگیریم تا ببینیم مشکل از کجاس لطفاً بیان داخل این اتاق تا از برخورد اشعه ایکس درامان باشید
ـــ عااا
بعد چند مین
٫٫ خب ببین این عکسا نشون میده یه تومور توی سرشه و حالت خوش خیم داره اما ممکنه تومور رشد کنه و هرچه سریعتر باید ریشه کن بشه ...فعلا برای عمل جا داره اما باید شیمی درمانی بشه .
دلم برای خواهر کوچولوم میسوزه اون کلی رویا داره ولی ممکنه به هیچ کدومشون نرسه اهههههه روزگار رو ببینا
٫٫ یه چیز دیگه هم بهتون بگم تنها درمان این بیماری اینه که بهش روحیه بدین و نزارین ناراحت بشه تا میتونید خوشحال نگهش دارید
ـــ عاها
٫٫ شما میتونید برید بیرون و منتظر همراهتون باشید
ـــ ممنونم از لطف شما
° عا اومدین چیشد
ـــ همممم بیچاره 😔
° چیزی شده
ـــ انگاری به تومور توی سرشه 😔😔اه راستی تو اینجا چیکار میکنی
° اه من بخاطر مامان بزرگم اینجام
ـــ ماردبزرگت؟
° اره اونم سرطان داره و وضعش وخیمه
ـــ پس این مشکلات بود که نمیخواستی بیای اردو
° بله (صدای گوشی) باید جواب بدم
ـــ اهمم
..........
° من باید برم
ـــــ اها سلامت
......
شرطا:
لایک ۹
کام ۷
- ۱.۵k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط