intertwined fate of two enemies-part 21

سونگمین قبل از اینکه اعتراف کنه شدیدا نگران چان بوده، از در اتاق رفت بیرون.
وقتی از بیمارستان خارج شد، جونگین بهش زنگ زد.
سونگمین:بله؟
جونگین:کجایی سونگمینم؟
سونگمین:توی جلسه با پدرم و بقیه بودم،تموم شد و الان بیرونم. کاری داشتی؟
جونگین:از کی تا حالا یاد گرفتی بهم دروغ بگی؟
سونگمین:دروغ نگفتم
جونگین:کیم سونگمین من الان توی عمارتتون هستم و پدرت کاملا واضح گفت وسط جلسه وقتی شنیدی توی ماموریت کریستوفر بنگ اتش سوزی شده، از جلسه زدی بیرون
سونگمین:من.. من به خاطر اون از جلسه نزدم بیرون. یادم افتاد یه چیزی رو داده بودم دست فلیکس رفتم ازش بگیرم
جونگین:بس کن سونگمین، داری پشت سر هم داستان میبافی
سونگمین:من...
جونگین:نمیخوام چیز دیگه ای بشنوم. زود برگرد عمارتتون کارت دارم!
جونگین بدون اینکه اجازه بده سونگمین چیزی جواب بده یا مخالفتی کنه، تماس رو قطع کرد. از صداش مشخص بود چقدر عصبانی شده از اینکه سونگمین بهش دروغ گفت و از همه بدتر رفته پیش کسی که جونگین شدیدا ازش متنفره. سونگمین میدونست که حسابی گند زده و باید خودشو اماده میکرد که اون روی ترسناک جونگین که فقط افرادش و دشمناش دیدن رو ببینه. همین که خواست سوار ماشینش بشه، توجهش به یه فرد مرموز شد که وارد بیمارستان شد و اتفاقا روی کتش ارم باند جونگین رو داشت. سونگمین بیخیال رفتن شد. باید اول مطمعن میشد اون حس عجیب نگرانی که وجودش رو فرا گرفته بود با ورود اون فرد به بیمارستان، الکی بوده. دوباره رفت داخل بیمارستان ولی اون مرد رو گم کرده بود. محض احتیاط دوباره به همون طبقه ای که چان بستری بود رفت. وقتی اونجا رسید، یه پرستار مرد داشت وارد اتاق چان میشد. اگر داشت وارد اتاق میشد یعنی همه چیز اوکی بوده حتی با اینکه اکثر پرستار ها خانم بودن و اون پرستار مرد عجیب بود. قبل از اینکه سونگمین اون طبقه رو ترک کنه و اون پرستار وارد اتاق چان بشه، پرستار دور و برش رو نگاه کرد. همون لحظه بود که سونگمین چهره ی پرستار رو دید، اون مرد مرموز که ارم باند جونگین رو داشت خودشو به شکل پرستار کرده بود؟ سونگمین با خودش فکر کرد که حتما انقدر مشکوک بوده داره اشتباه می کنه پس راه افتاد تا برگرده بره ولی با هر قدم دور شدن، دلشوره ی عجیبش بیشتر میشد پس با کلی کلنجار رفتن با خودش، برگشت و با سرعت رفت سمت اتاق چان. و در رو با شتاب باز کرد. اون پرستار داشت سرم چان رو عوض میکرد و همراهش یه سرنگ حاوی محلولی عجیب رو وارد کیسه سرم کرد.
چان:چیزی شده سونگمین؟
سونگمین سریع اون پرستار رو از چان دور کرد و راه سرم رو بست. اون پرستار که انتظار هل داده شدن رو نداشت به محکم عقب پرت شد
چان:هی چه کار میکنی؟ چرا پرستار رو هل میدی؟
سونگمین:میخواست بکشتت. چقدر زود اعتماد میکنی کریستوفر!
پرستار که فهمیده بود سونگمین نقشه اش رو فهمیده سریع بلند شد که فرار کنه ولی قبل رفتن سونگمین دستشو گرفت و مانع رفتنش شد.

#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #چانمین
دیدگاه ها (۴)

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:5#انتخاب_امنچند دقیق...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۵ روز بعد، سونگمین از همان لحظه‌ای که...

#just_doktor p۷یک هفته به سختی برای سونگمین کوچولو گذشتهرشب ...

پارت ۲۲

گمشده در روشنایی. P 4

سونگمین از استی خواست که چشماشو ببنده تا اون بتونه یه هدیه ب...

#دوپارتیبنگچان/ا.تP:2از جاش بلند شد و به سمت در اتاق رفت..لع...

the end-part 2

#دوپارتیجونگین/ا.تP:2بعد از اینکه آسانسور تو طبقه آخر ایستاد...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط