پارت۵

یانا اهمیتی نداد و با گوشیش هم چنان ور میرفت
اون مرده خیلی به یانا خیره میشد
یانا: حس میکنم می‌خواین بهم حرفی بزنین
کوک: درسته
یانا: میتونین حرفتونو بزنید من میشنوم *گوشیشو گذاشت تو کیفش
کوک: من قبل از اینکه روی نیمکت بشینید شمارو درحال قدم زدم دیدم و یکمم دنبالتون کردم ولی مثل اینکه نفهمیدید
من ازتون خیلی خوشم اومده میتونم شمارتونو داشته باشم ؟
یانا: *ذهنش. این اولین باری بود که یه پسر این شکلی دنبالم میکنه و ازم میخواد شماره بدم
من جزو اون دختراییم که کلا مردا بهش
توجه زیادی نمیکنن
کوک: من واقعا قصد مزاحمت ندارم
*گوشیشو در آورد و منتظر بود شمارشو بگه
یانا: *مکث. شمارشو گفت
کوک: واقعا گفتی ؟!
یانا: آره
کوک: میدونی کلا دخترای الان از هر ده نفرشون یک نفرشون شماره میدن
ولی تو خیلی راحت اینکارو کردی
یانا: حس میکنم پسر بدی نیستی
کوک: من ماشینم اینجاست
میای باهم بریم کافه بیشتر حرف بزنیم ؟
یانا: *میترسید. نمی‌دونم. شاید بیام
کوک:خیلی خب پاشو باهم بریم
یانا: باشه
یانا سوار ماشین جونگکوک شد و باهم سمت یه کافه تقریبا ساده رفتن
جونگکوک با یانا خوب رفتار میکرد
رفتن کافه و روی صندلی نشستن
کوک: چی میخوری؟
یانا: برام یه هات چاکلت بگیر
کوک: هات چاکلت دوست داری ؟
یانا: آره
کوک یه آیس کافی سفارش داد برای یانا هم هات چاکلت
کوک: خیلی خب. یکم دیگه صبر کنی برامون میارن
یانا: اومم باشه
کوک: اسمت چیه
یانا: یانا
تو چی؟
کوک: من جونگکوکم
یانا: اسمت قشنگه
کوک: ممنونم
توهم سوال بپرس دیگه
یانا: چند سالته ؟
کوک: ۲۸
و تو؟
یانا: ۲۵
کوک: خوبه
ببینم تو سینگلی دیگه متاهل یا تو رابطه نیستی نه؟
یانا: اوو نه بابا *خندید
اگه متاهل بودم که شماره نمیدادم
فقط یه چیزی جونگکوک
کوک: بله
یانا: من حقیقتا نمیتونم پول کافه رو حساب کنم
تو حساب کن من بعدا بهت پول هات چاکلتمو میدم
کوک: دیوونه شدی ؟
ما اومدیم دیت اول توی دیت مرد باید حساب کنه
یانا: اومم. اوکییی
ما قراره بیشتر همو ببینیم ؟
کوک: آره
تو شغل خاصی داری؟
یانا: *روش نمیشد بهش بگه
من موقع برگشت تو ماشین راجب شغلم باهات صحبت میکنم
کوک: مشکلی نیس
سفارش هاشونو آوردن خوردن باهم کلی صحبت کردن و خندیدن
ادامه...
شرط پارت جدید
ده تا لایک❤️🎀
بیست تا کامنت💬🎀
سه تا بازنشر🔁🎀
تنکیو💋🍓
دیدگاه ها (۲۵)

P10 .MY GOOD MISTAKE.

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

پارت ۴۷

پارت ششمحدود چند مین بعد ویو تهیونگ: همین طوری به در آوردی ک...

شاگرد لوس من

رمان خون‌آشام من پارت پنجم توی همین فکرا بود که بخواب عمیق ف...

پارت ۱۲نیلسو و جونگکوک از کلاس بیرون اومدن و وارد راهروی خلو...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

عشق اینترنتی PART: 4

part 60عصر//یونگی« پیام دادن وسایل رو آوردن»جین« به بادیگارد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط