{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(Part19)

(Part19)
15 سال دروغ..
فصل دوم..
{اگه جامعه پر از آدمای ضعیف بشه دست به یکی میکنن و بالاخره آدم های قوی رو هم
پایین میارن پس اون موقعه که باید لهشون کن}
23 اکتبر 2029
ساعت:8:160(کلاس نجوا)
لتیشیا آمانه:
زیر گوشش زمزمه میکنم"اینقدر ادای آدما خوب رو در نیار..لازم نیست بهم کمک کنی یادت رفته میخواستی منو خفه کنی؟" ولی خب اون قضیه خفه کردن تقصیر جونگکوک نبود هرچند میدونم ولی خب..از دستش خیلی عصبی ومتنفرم...معلم درحال توضیحه درسشه"خوب بچه ها نجوا به سه دسته تقسیم میشه یک نجوای آرامش بخش دو نجوای زندگی سه نجوای مرگ و همه می دونید که مردم در حالت عادی از هرکدوم ار اینها میتونن بیست درصد استفاده کنن بعضی ها حتی یک درصد هم نمی تونن یک درصد هم از نجوای مرگ استفاده کنن مثل انسا ن ها" در اصل منظورش ار نجوا همون خوانندگی یه به من اشاره میکند" و خوب ما کسی رو اینجا داریم که میتونه از صددرصد همه ی این سه تا استفاده کنه..یا از نجوای چهارم هم استفاده کنه که اگه به کنسرت ارواح برید متوجهه منظورم میشین هم ههویی میکنن وبه نشانه اعتراض سر تکان می دهند و سوت میزند"خانم مگه نمی دونی باید برای رفتن به کنسرت ارواح چقدر هزینه کنی؟" یکی از تهه کلاس میگوید"این کنسرت مال آدم های مهمه نه کسانی عین ما" معلم همه را ساکت میکند و میگوید"لتیشیا یه نجوا بهمون نشون بده..
جونگ جونگکوک:
هیما از جاش بلند میشه و چند دقیقه یه نجوا میخونه و تو همون چند دقیقه باعث میشه نفس همه حتی خود مبند بیاد همه به سختی نفس میکشند ومیخواهند از درد فریاد بزنند یکی از پسر ها وسط کلاس خون بالا می آورد پس این نجوای عزاب یا همون مرگه.. همه بعد اینکه هیما دهنشو میبنده نفس عمیقی مکشند حتی معلم بیشتر کسانی که اینجان برای حفظ غرورشون فرار نکردن...
ساعت:1100(خوابگاه بال های سیاه)
همه تو کلاس هاشون هستن ولی من میخوام به نصیحت والیسی گوش کنم تو نامش گفت پایین تر از ساعت 12 یعنی 11 شب نور ماه منو میخواست نگاهی به اطرف انداختم وپنجره را باز کردم جوری که نور ماه بتونه وارد اتاق بشه نور دقیقا به یک سمت رفت وهمون موقعه حرف تهیونگ یادم میاد"نور ماه رهانمایت میکنه" وکادویی که بهم داده بود زود به طبقه باا میرم وکلید را میاورم نور ماه سوراخ ی را در دل دیوار به نمایش میگذارد کلید را وارد آن میکنم و میچرخانم پله هایی زیاد به پایین وجود دارند از همه پایین میروم فکر کنم 10 دقیقه طول میکشد و پاهایم در آبی سفید فرو میروند "توف توش کفشام کثیف شد" صدایی خزیدن چیزی می آید میچرخم ولی چیزی نمیبینم دوباره همین صدا ولی هیچی معلوم نیست اینجا تا پایینش نماد شیطان ارواحه و من اصلا از این خوشم نیومد اینجا خیلی برام اشناست انگار..انگار قبلا اینجا بودم ولی یادم نمی یاد کی گوشیم زنگ میخورد آن را در میآورم وجواب میدهم(چان اون وو)هستش
_چی شده اوپا؟
_هی دختر چیکار کردی؟
_منظورت چیه؟
_چرا منو به مدرستون آوردی؟گفتم اگه بحث جالب شد منو بیار ..
نگاهی به ساعت می ندازم ساعت11 اوه نه مطمئنم یکی اونو آورده اینجا تا..بکشدتش"اوپا دقیقا کجای مدرسه ای؟"
_پشت سرت
میچرخم و با بدترین صحنه زندگیم رو به رو میشم.ادامه ارد..
دیدگاه ها (۱۶)

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 6ویو ات:صبح اولین روز مدرسه رسماً یک...

پارت ۱۱ویوی تهیونگ از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و دست و ...

پارت ۲ساعت ۱۰ و ۲۹ دقیقه شب_جونگکوک:نمیدونم کجا داشتن منو می...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p19از آخرین باری که جیمین رو دیده بود، سه...

#in_your_eyes part_۸۹ویو کایلاچشمام توی چشمای خمارش قفل شددی...

رمان: قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط