/سناریو شاهزاده پنهان/
/سناریو شاهزاده پنهان/
"پارت نهم"
ایزوکو به سمت مادرش میرود و با لبخندی اطمینان بخش به او نگاه میکند. اینکو از جایش بلند میشود هنگامی که ایزوکو به مادرش میرسد، پسرش را در آغوش میگیرد و آرام اشک میریزد.
اینکو(باصدایی لرزان و بغض آلود):کجا بودی ایزوکو .. من و پدربزرگت خیلی نگران شدیم. ترسیدم...ترسیدم که بلایی سرت اومده باشه.
ایزوکو پس از زمانی خیلی کوتاه مادرش را از خودش جدا میکند و قطرات اشک هایش را با دستانش پاک میکند، با همان لبخند ادامه میدهد: نگران نباش مامان همه چیز خوبه... تو خوبی؟
جوری بلند بلند گریه می کند که ایزوکو حس می کند تمامی حواس های اشخاص اینجا به ان دو پرت شده و نگاهشان به اینکوست.
ایزوکو دستپاچه میشود و سعی میکند تمام چیز ها و اتفاقات این چند ساعت را به بهترین حالت توضیح دهد که لااقل مادر گریه اش پایان یابد.
پس از چند دقیقه در حالی که حال مادر ایزوکو رو به بهتر شدن میرود که متوجه حضور کاتسوکی در کنار دیوار میشود که از دور در حال تماشای آنهاست. اینکو اول فکر میکند که اشتباه دیده است و یک توهم لحظه ایست اما پس از تماشای بیشتر به چشمانش شک میکند و دوباره رو به ایزوکو می کند و میگوید :پسرم این آقا کی هستند؟
...
ادامه دارد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
"پارت نهم"
ایزوکو به سمت مادرش میرود و با لبخندی اطمینان بخش به او نگاه میکند. اینکو از جایش بلند میشود هنگامی که ایزوکو به مادرش میرسد، پسرش را در آغوش میگیرد و آرام اشک میریزد.
اینکو(باصدایی لرزان و بغض آلود):کجا بودی ایزوکو .. من و پدربزرگت خیلی نگران شدیم. ترسیدم...ترسیدم که بلایی سرت اومده باشه.
ایزوکو پس از زمانی خیلی کوتاه مادرش را از خودش جدا میکند و قطرات اشک هایش را با دستانش پاک میکند، با همان لبخند ادامه میدهد: نگران نباش مامان همه چیز خوبه... تو خوبی؟
جوری بلند بلند گریه می کند که ایزوکو حس می کند تمامی حواس های اشخاص اینجا به ان دو پرت شده و نگاهشان به اینکوست.
ایزوکو دستپاچه میشود و سعی میکند تمام چیز ها و اتفاقات این چند ساعت را به بهترین حالت توضیح دهد که لااقل مادر گریه اش پایان یابد.
پس از چند دقیقه در حالی که حال مادر ایزوکو رو به بهتر شدن میرود که متوجه حضور کاتسوکی در کنار دیوار میشود که از دور در حال تماشای آنهاست. اینکو اول فکر میکند که اشتباه دیده است و یک توهم لحظه ایست اما پس از تماشای بیشتر به چشمانش شک میکند و دوباره رو به ایزوکو می کند و میگوید :پسرم این آقا کی هستند؟
...
ادامه دارد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- ۴.۱k
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط