{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگیِ من از روزی آغاز شد

زندگیِ من از روزی آغاز شد
که تو را دیدم
و بازوانت، راهِ دهشتناکِ جنون را
بر من سد کرد
و تو سرزمینی را نشانم دادی
که در آن تنها بذر نیکی می‌پاشند

تو از قلبِ پریشانی آمدی
تا تسکین دهی تب و دردم را
و من درختی بودم که در جشن انگشتانت
می‌سوختم از اشتیاق
من از لب‌های تو متولد شده‌ام
و زندگی‌ام از تو آغاز می‌شود.
دیدگاه ها (۳)

بوسه کــردم بر لب مستتدلم دیـوانہ شداز غــم چشــماڹمسـتت خ...

می روی تا ســـــــر نهی بر شانه های دیگریدام باشی یا که صید ...

زندگی من از روزی آغاز شدکه تو را دیدمو بازوانتراه دهشتناک جن...

زندگیِ من از روزی آغاز شدکه تو را دیدمو بازوانت، راهِ دهشتنا...

زندگیِ من از روزی آغاز شدکه تو را دیدمو بازوانت، راهِ دهشتنا...

لویی آراگونزندگی‌ام از تو آغاز می‌شودزندگی من از روزی آغاز ش...

‍ ‍ زندگی من از روزی آغاز شدکه تو را دیدمو بازوانتراه وحشتنا...

‌زندگیِ من از روزی آغاز شدڪه تو را دیدمو بازوانت، راهِ دهشت‌...

تو از قلبِ پریشانی آمدیتا تسکین دهی تب و دردم راو من درختی ب...

تو از قلبِ پریشانی آمدیتا تسکین دهی تب و دردم راو من درختی ب...

تو از قلبِ پریشانی آمدیتا تسکین دهی تب و دردم راو من درختی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط